کم کم دیدم بزرگ تر شد روی سوراخش تنظیم کردم و وارد کردم ب
کم کم دیدم بزرگ تر شد روی سوراخش تنظیم کردم و وارد کردم باکره بود بخاطر همین جیغ می کشید
شروع کردم تلمبه زدن
ویو بورام
خیلی دردناک بود وای پرده بکارتمو پاره کرد وای نه
کم کم درد جاشو با لذت عوض کرد اما من همچنان سعی میکردم پسش بزنم اما کاری ازم بر نمیومد
چنگش میزدم هلش میدادم و .. اما اون فقط به تلمبه زدن سرعت میبخشید
دیگه خسته شدم و اون هم تو اوج سرعت بود
کوک ویو
وارد خونه شدم همه جا ساکت بود ولی صدای عجیبی از دستشویی میومد رفتم نزدیک ، باورم نمیشد با کلید زاپاس در رو باز کردم و جسم بی جون دخترم و چهره عرق کرده پسرم روی بورام باعث شد خونم به جوش بیاد
آخه اون دو تا فقط ۱۷ ۱۹ سالشونه (بورام کوچیک تر از یو چان)
بورام:بابا عاح کمک
کوک نزدیک رفت و سیلی ای که به یونان زد باعث شد از دخترک بیرون بکشه و روی زمین خالی شد
کوک سریع شلوارشو رو به اونا داد
ای احمقا دیگه کاراتون به جایی رسیده که باهم سکس میکنید
بورام که داشت کریه میکرد گفت:بابا بخدا من کاری نکردم یوچان اومد و بهم تجاوز کرد
کوک که خشم جلوی چشماش رو گرفته بود گفت: آقای یو چان شما دیگه به سن ۱۸ سالگی رسیدید ! با داد گفت
چرا که نه برات ی خونه مستقلی میگیرم و دیگه اینجا ها نبینمت
بعد دو سه هفته یو چان رفت تو خونه خودش زندگی کرد ولی سال بعد اومد و در خونه رو زد و با گریه وارد شد بغلم کرد و گفت ابجیییی منو ببخش
ببخشید نباید باهات اون کار رو میکردم
کوک اومد جلو ک گفت :بهتره دیگه هم تکرار نشه
و بخوبی و خوشی زندگی کردن
ببخشید اگه بد شد
شروع کردم تلمبه زدن
ویو بورام
خیلی دردناک بود وای پرده بکارتمو پاره کرد وای نه
کم کم درد جاشو با لذت عوض کرد اما من همچنان سعی میکردم پسش بزنم اما کاری ازم بر نمیومد
چنگش میزدم هلش میدادم و .. اما اون فقط به تلمبه زدن سرعت میبخشید
دیگه خسته شدم و اون هم تو اوج سرعت بود
کوک ویو
وارد خونه شدم همه جا ساکت بود ولی صدای عجیبی از دستشویی میومد رفتم نزدیک ، باورم نمیشد با کلید زاپاس در رو باز کردم و جسم بی جون دخترم و چهره عرق کرده پسرم روی بورام باعث شد خونم به جوش بیاد
آخه اون دو تا فقط ۱۷ ۱۹ سالشونه (بورام کوچیک تر از یو چان)
بورام:بابا عاح کمک
کوک نزدیک رفت و سیلی ای که به یونان زد باعث شد از دخترک بیرون بکشه و روی زمین خالی شد
کوک سریع شلوارشو رو به اونا داد
ای احمقا دیگه کاراتون به جایی رسیده که باهم سکس میکنید
بورام که داشت کریه میکرد گفت:بابا بخدا من کاری نکردم یوچان اومد و بهم تجاوز کرد
کوک که خشم جلوی چشماش رو گرفته بود گفت: آقای یو چان شما دیگه به سن ۱۸ سالگی رسیدید ! با داد گفت
چرا که نه برات ی خونه مستقلی میگیرم و دیگه اینجا ها نبینمت
بعد دو سه هفته یو چان رفت تو خونه خودش زندگی کرد ولی سال بعد اومد و در خونه رو زد و با گریه وارد شد بغلم کرد و گفت ابجیییی منو ببخش
ببخشید نباید باهات اون کار رو میکردم
کوک اومد جلو ک گفت :بهتره دیگه هم تکرار نشه
و بخوبی و خوشی زندگی کردن
ببخشید اگه بد شد
- ۸.۲k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط