پا گیرت نمی کند این شعر

پا گیرت نمی کند این شعر
کمی از عقربه های ساعتت
برای من کنار بگذار
چقدر راحت
به سقوط نزدیکم می کنی !
هنوز بین من و تو
حرف های خودمانی بسیاری باید باشد
آرزوهای فراوانی درانتظار نشسته اند
من
گاهی اوقات
پرده ها را می کشم
در اتاق را قفل می کنم
عکست را در آغوش می کشم
به چشمهایت زل می زنم
و اعتراف می کنم که همیشه دوستت داشته ام
راحت نیست
باور کن
راحت نیست
اعتراف مقابل چشمهایت
حتی در عکس ها ی خیس
یادت نرود
جیبهای تو همیشه پر بود از عشق
دستهایت حامله ی شعر
خاطره در انگشت های تو رقم می خورد
وباز چشمهایت ...
چشمهایت چیز دیگرست !
با توهستم
کمی شعرم را به خودت بگیر
اینقدر خودت را از من نگیر
دیدگاه ها (۱)

من جایی در خودبا تو زندگی میکنم که حتی دست باران هم به آن نم...

داشتم از این شهر میرفتمصدایم کردیجا ماندماز کشتی ای که رفت و...

تمـــام غــرورم نــذر ِ آمــدنت !تو فقــط یک ” جــانم “سوغـا...

وقتی می خندی ، کلبه غم گرفته امپر می شود از نور لبخندوقتی می...

چندپارتی جیهوپ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط