عشق افسانه ای ما
عشق افسانه ای ما
پارت چهارم
_______________________
+جیمین درواقع همون آدم داخل....(توی ذهنش)
_چیزی شده؟
+نه(لبخند)
+جیمین
_بله؟
+آدمی به اسم هارانگ میشناسی؟؟
_هارانگ؟؟(کمی فکر) کیم هارانگ؟
+اره اره
_نمیدونم، اسمش خیلی آشناس
+آآ
(پرش زمانی موقع صبحانه)
+کوکی
*جونم؟
+اون اب پرتقال بده
*بفرمایید بانو(بهش داد)
+ممنون جناب
_(درحال منفجر شدن از حسودی)
راوی: یک دفعه یک خاطره از ذهن جمین عبور میکنه
ناشناس: جیمینااا موچی میخوری
_بیبی تو خودت موچی میشه من تورو بخورم؟
ناشناس: یاااا جیمیناااا بیا موچی بخور نه منو
_(خنده) اومدم پرنسس
(زمان حال)
_اون چی بود
_آخخ سرم(دستشو گذاشت رو سرش)
+جیمین خوبی؟؟
_(از حال رفت)
+یا جیمین خوبی؟(جیمین تکون میده)
+کوک بیا جیمین قش کرده(خیلی نگران و بغض)
راوی: به بدبختی دو نفری جیمین بلندکردن بردن بیمارستان
ویو ا.ت
+جیمین داخل اتاقه داره معاینه میشه و من کوک اینجا پشت در وایستادیم
*ا.ت من باید برم یک اتفاق مهم برام افتاده تو میتونی بمونی؟
+اره حتما برو
*ممنون یک نوشیدنی طلبت
+باشه برو
کوک رفت
دکتر: همراه آقای پارک؟
+منم، دکتر چیشده؟
دکتر: حال عمومیش خوبه فقط...
+فقط چی آقای دکتر؟
دکتر:فقط همش میگه ا.ت کجاست و بی قراری میکنه
+ا.ت منم، میتونم برم ببینمش؟
دکتر: بله میتونید
+ممنون
وارد اتاق شد
+جیمینا خوبی؟
_اومدی، اره بهترم
+یک دفعه بیهوش شدی، اتفاقی افتاده؟
_فقط..عام فقط یکچیزی تومد جلو چشمم مثل یک خاطره اما من یادم نیست
+یک خاطره؟؟
_اره یک خاطره
+واقعا؟میتونی جزئیات برام بگی؟(با نگاهی که توش امید موج میزنه)
_اره، تو اون خاطره یک دختر بود، قیافش مبهم بود اما من بهش گفتم بیبی و پرنسس
+امکان نداره(توی ذهنش)
_صداش شبیه تو بود و همش میگفت جیمینا
+نه امکان نداره
_چیشده؟
+جمین اگه دوباره یک خاطره دیدی حتما بهم بگو
_باشه
+ممنون
ادامه پارت بعدی
شرایط
20 لایک و 30 کامنت
امیدوارم خوشتون اومده باشه کیوتااا🤌🏻🤍
پارت چهارم
_______________________
+جیمین درواقع همون آدم داخل....(توی ذهنش)
_چیزی شده؟
+نه(لبخند)
+جیمین
_بله؟
+آدمی به اسم هارانگ میشناسی؟؟
_هارانگ؟؟(کمی فکر) کیم هارانگ؟
+اره اره
_نمیدونم، اسمش خیلی آشناس
+آآ
(پرش زمانی موقع صبحانه)
+کوکی
*جونم؟
+اون اب پرتقال بده
*بفرمایید بانو(بهش داد)
+ممنون جناب
_(درحال منفجر شدن از حسودی)
راوی: یک دفعه یک خاطره از ذهن جمین عبور میکنه
ناشناس: جیمینااا موچی میخوری
_بیبی تو خودت موچی میشه من تورو بخورم؟
ناشناس: یاااا جیمیناااا بیا موچی بخور نه منو
_(خنده) اومدم پرنسس
(زمان حال)
_اون چی بود
_آخخ سرم(دستشو گذاشت رو سرش)
+جیمین خوبی؟؟
_(از حال رفت)
+یا جیمین خوبی؟(جیمین تکون میده)
+کوک بیا جیمین قش کرده(خیلی نگران و بغض)
راوی: به بدبختی دو نفری جیمین بلندکردن بردن بیمارستان
ویو ا.ت
+جیمین داخل اتاقه داره معاینه میشه و من کوک اینجا پشت در وایستادیم
*ا.ت من باید برم یک اتفاق مهم برام افتاده تو میتونی بمونی؟
+اره حتما برو
*ممنون یک نوشیدنی طلبت
+باشه برو
کوک رفت
دکتر: همراه آقای پارک؟
+منم، دکتر چیشده؟
دکتر: حال عمومیش خوبه فقط...
+فقط چی آقای دکتر؟
دکتر:فقط همش میگه ا.ت کجاست و بی قراری میکنه
+ا.ت منم، میتونم برم ببینمش؟
دکتر: بله میتونید
+ممنون
وارد اتاق شد
+جیمینا خوبی؟
_اومدی، اره بهترم
+یک دفعه بیهوش شدی، اتفاقی افتاده؟
_فقط..عام فقط یکچیزی تومد جلو چشمم مثل یک خاطره اما من یادم نیست
+یک خاطره؟؟
_اره یک خاطره
+واقعا؟میتونی جزئیات برام بگی؟(با نگاهی که توش امید موج میزنه)
_اره، تو اون خاطره یک دختر بود، قیافش مبهم بود اما من بهش گفتم بیبی و پرنسس
+امکان نداره(توی ذهنش)
_صداش شبیه تو بود و همش میگفت جیمینا
+نه امکان نداره
_چیشده؟
+جمین اگه دوباره یک خاطره دیدی حتما بهم بگو
_باشه
+ممنون
ادامه پارت بعدی
شرایط
20 لایک و 30 کامنت
امیدوارم خوشتون اومده باشه کیوتااا🤌🏻🤍
- ۳.۸k
- ۲۹ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط