اوای فنوت

اوای فنوت
Part =۱۲


مرحله سوم - نبرد هوش (شطرنج)

(تالار خصوصی پادشاه، فردای آن شب)

صبح زود بود. نور افتاب می‌ریخت توی تالار از پنجره‌های رنگی. وسط تالار یه صفحه شطرنج بزرگ چیده شده بود، مهره‌هایش از عاج و طلا. پادشاه فرانسه، وزیرا، نجیب‌زاده‌ها، و چهار پرنسس جمع بودند. این بار ایزابل هم بود. با اون لباس سفید ساده، موهای بافته شده، بدون هیچ آرایشی.

تهیونگ از صندلیش بلند شد و گفت: "قانون این مرحله: هر پرنسس با من بازی می‌کنه. هر کی بتونه من رو مات کنه یا بیشترین حرکت رو دووم بیاره، برنده‌ست."

اولین نفر کلود بود. با اعتمادبه‌نفس بالا اومد پای تخته. مهره سفید رو برداشت و حرکت اول رو کرد: "سرباز به جلو!"

تهیونگ فقط ۵ حرکت کرد. اسب، فیل، وزیر... مات. کلود فقط ۵ دقیقه دووم آورد. با عصبانیت تخته رو زد کنار: "این تقلب بود!"

تهیونگ سرد گفت: "بازی رو بلد نیستی. بعدی."

دومین نفر الیزابت. یه کم بهتر از کلود بود، ولی بازم تهیونگ توی ۱۲ حرکت ماتش کرد. الیزابت گریه کرد و دوید بیرون.

سومین نفر ماری. ماری استرس داشت، دستش می‌لرزید. تهیونگ بهش گفت: "آروم باش، فقط یه بازیه." ماری ۲۰ حرکت دووم آورد، ولی بازم باخت. تهیونگ بهش گفت: "خوب بود. پیشرفت می‌کنی."

چهارمین نفر آن. آن با عجله حرکت می‌کرد، بی‌فکر. تهیونگ توی ۸ حرکت ماتش کرد. آن خندید و گفت: "خب، من که هیچی از شطرنج نمی‌فهمم. بسه دیگه!"

نوبت به ایزابل رسید.

همه ساکت شدند. ایزابل آهسته اومد پای تخته، نشست. تهیونگ نگاهش کرد. چشماش توی چشمای تهیونگ بود.

"نوبت توئه، ایزابل." تهیونگ گفت.

ایزابل مهره سفید رو برداشت. اما برخلاف بقیه که سرباز رو جلو می‌آوردن، ایزابل اسب رو حرکت داد. یه حرکت غیرمنتظره.

تهیونگ یه ابرو بالا انداخت: "حرکت جالبیه."

بازی شروع شد. حرکت به حرکت، مهره به مهره. ایزابل مثل یه استاد واقعی بازی می‌کرد. وزیرش رو قربانی می‌کرد تا موقعیت بگیره. فیلش رو می‌فرستاد توی عمق خطوط دشمن. تهیونگ کم کم جدی شد. انگار داشت با یه همتراز خودش بازی می‌کرد.

وزیرا با تعجب نگاه می‌کردن. پادشاه فرانسه فکرش رو خاروند. پرنسسا دهن باز کرده بودن.

نیم ساعت گذشت. ۴۰ حرکت. هنوز خبری از مات نبود.

ایزابل یه حرکتی کرد که تهیونگ مات و مبهوت شد. مهره وزیرش رو گذاشت جلوی شاه تهیونگ، طوری که اگه تهیونگ وزیرش رو می‌گرفت، ایزابل با فیلش شاه رو مات می‌کرد. یه تله هوشمندانه.

تهیونگ لبخند زد. اولین بار بود که توی این مسابقات لبخند واقعی می‌زد.

"خوب. خیلی خوب. ولی من این تله رو ۱۰ سال پیش یاد گرفتم."

تهیونگ حرکتی کرد که هم وزیرش رو نجات داد، هم تله ایزابل رو خنثی کرد. ایزابل نفسش بند اومد. ۱۰ حرکت دیگه گذشت. ایزابل داشت کم می‌آورد، ولی تسلیم نمی‌شد.

تا اینکه تهیونگ یه حرکت کرد که ایزابل دیگه هیچ راهی نداشت. مات بود.

ایزابل نگاه به تخته کرد، بعد نگاه به تهیونگ. گفت: "باختم."

تهیونگ بلند شد، رفت کنار ایزابل، خم شد و توی گوشش گفت: "تو نباختی. تو تنها کسی بودی که بیش از ۴۰ حرکت دووم آورد. و اگه من استاد نبودم، تو برنده بودی."

ایزابل سرخ شد.

تهیونگ برگشت به جمع و گفت: "برنده این مرحله... ایزابل."

پادشاه فرانسه اعتراض کرد: "ولی اون باخت!"

"قانون رو من گفتم: هر کی بیشترین حرکت رو دووم بیاره، برنده‌ست. ایزابل ۵۲ حرکت دووم آورد. بقیه حداکثر ۲۰. ایزابل برنده‌ست."

همه مات و مبهوت موندند. ایزابل بلند شد، تعظیم کرد و رفت بیرون. تهیونگ تا در رفتن نگاهش کرد.

اون شب، تهیونگ توی اتاقش نشسته بود و به بازی فکر می‌کرد. به هوش ایزابل. به اون چشمای عسلی که توی تاریکی می‌درخشید. یه دفعه در اتاق باز شد. ایزابل بود.

"ببخشید که بموقع نیومدم... می‌خواستم ازت تشکر کنم."

تهیونگ بلند شد: "بفرما تو. چیزی می‌خوای بنوشی؟"

"نه... فقط... چرا این کارو کردی؟ چرا به من فرصت دادی؟"

تهیونگ نزدیکش رفت. فاصله کم بود. بوی گل یاس می‌داد.

"چون تو تنها کسی هستی که توی این قصر، قلبت با مغزت حرف می‌زنه. نه مثل بقیه که فقط می‌خوان برنده بشن."

ایزابل نگاهش کرد. دلش داشت می‌ترکید. "تهیونگ... من..."

همین موقع، صدای پا از راهرو اومد. ایزابل ترسید و گفت: "باید برم... فردا مرحله رقصه... می‌بینمت." و دوید بیرون.

تهیونگ موند و بوی یاس. و دلش که داشت توی سینه می‌تپید.

---

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

اوای فنوتPart =۱۳مرحله چهارم - رقص درباری(تالار آینه‌ها، شب)...

آوی فنوتPart =۱۴مرحله پنجم - تیراندازی و شمشیرزنی (نبرد نهای...

اوای فنوتPart =11مرحله دوم - مسابقه شعر و موسیقی(تالار آینه‌...

اوای فنوتPa=۱۰ مسابقه - مرحله اول: شکار در جنگل(جنگل ورسای، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط