با تولد

با تولد
درد بی پایان عشق
می نشیند
برلب خندان عشق
می شود آغاز
راه تشنگی
از دمی ناکام ،
کام ِ زندگی......................................
#شهزاد
دیدگاه ها (۲)

من آن نزدیکی دورمدوتا چشمم ، ولی کورممن آن سایه ی آفتابیکه ت...

ویران شده ای درون آبادیِ خودزندان شده زنجیر به آزادیِ خودویر...

خیال بوسه ایدل را به آتش می کشد هر روزمحال بودنتخواب و خیالی...

شب آفتابی ِ بی سایه شدنگم شدن با درد هم سایه شدناز سکوت نعره...

عاشقانه

🖤 گاهی انسان آن‌قدر زیر بار درد، تنهایی، فرسودگی و ناامیدی خ...

✲ بودن یا نبودن ... مسئله این است... ✍️داستان زندگی ویلیام ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط