چشمهایش

چشمهایش..
امان از آن چشمهایش…
قاتلین من بودند و هر روز بی صدا مرا میکشتند…
اما امروز من به مرگ خودم راضیم…
ولی آن چشمها…
نمیدانم کجای این دنیا…
به چه مینگرند…🤍

#کپی_ممنوع 🌻
https://wisgoon.com/0_angel_0 🌱
دیدگاه ها (۰)

" آخرش یک نفر از راه می‌رسدکه بودنش جبرانِ تمامِ نبودن‌هاستج...

" ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﺑﺎ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ !ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ !ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﺑﺎ ﺭﯾﺨﺘﻦ ...

" حرف مــیزدم... با خودم..فارغ از دنیا از خود بی خودم میخندد...

- دوسم داری؟+ چی؟- هیچی، این رو خوب میدونم که هیچ وقت نباید ...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

با اینکه میترسم از اینکه چه خواهم نوشت اما فکری بر سرم زد شا...

باکی از مرگ نداشتم و باکم خالی بود میان مسیری که بازگشتی داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط