فیک برده ی ارباب جئون

فیک برده ی ارباب جئون

پارت ۶


ویو ات-

صبح با دل درد شدیدی از خاب بیدار شدم خدا لعنتت کنه جونگکوک

دیدم حالت تهوع دارم

رفتم سرویس
بالا آوردم

رفتم از داخل کشو بیبی چک و در آوردم و منتظر جواب بودم

ک دیدم دوتا خط داره ن این دروغه این دروغه من نمیتونم حامله بشم ننننن

نمیخاستم‌ ب جونگکوک بگم
اما بخاطر وارث اینکارو باهام کرد


ویو شب تو سالن

ویو ات-

جونگکوک اومده بود دور میز نشسته بودیم و شام می‌خوردیم

تهیونگ خان ‌. دیشب چطور بود

ات .(سرفهه)

جونگکوک. خوب بود پدر بزرگ مگه ن؟

ات. بله بلع خوب بود

ویو بعد شام

جونگکوک. ات تو برو تو اتاق من یکم‌ کار دارم بعدش میام

ات. چشم

ویو ات-

می‌ترسیدم ب جونگکوک بگم واییییی 😱

همینجا غرق فکر بودم ک جونگکوک وارد اتاق شد

جونگکوک. چی شده چرا رنگت پریده

ات. جونگکوک میخام ی چیزی بهت بگم

جونگکوک. بگو ببینم🤬

ات. جونگکوک م. من حاملم

جونگکوک. واقعا ای من فدای تو بشم

پاشو بریم پیش پدر بزرگم


ات. چشم



ویو ب ۹ ماه بعد

ویو ات-

تو این 9 ماه منو جونگکوک عاشق هم شده بودیم و خیلی همو دوست داشتیم

او این مدت مادر و خواهر جونگکوک ب عمارت اومده بودن و پیش ما زندگی میکردن

این روزا من نزدیک زایمانم بود

جونگکوک. خوشگلم تو چرا از جات بلند میشی بشین دیگه فدات شم

ات. جونگکوک خودم میتونم کارام بکنم

لنا. زن داداش راس میگه دیگه بشین

مامان حنا. دخترم تو نباید بلند بشی چند روز دیگه وقت زایمانته

ات. چشم مامان چشم

جونگکوک. آفرین فدات بشم




ادامه دارد
برو بچ حمایت کنید روحیه بدید تا بتونم پارت های بعدی رو بنویسم😥
از دست درد دارم میمیرم 🥺
دیدگاه ها (۰)

بچه ها فیک تازه داره دارم میشه و ب قسمت دردناک و غمگینش میرس...

فیک برده ی ارباب جئون پارت 7 ویو ات-توی تختم دراز کشیده بودم...

اسم.. ات تو کامنتا.🔞😈

فیک برده ی ارباب جئون پارت 5 ویو ات-همراه ارباب ب اتاقش رفتم...

فیک برده ی ارباب جئون پارت ۴ ویو کوکامروز پدر بزرگم میخاست‌ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط