🌸قرار بارونی🌸 🪐P2(آخر)🪐
🌸قرار بارونی🌸 🪐P2(آخر)🪐
تو لبخند زدی، اون لبخند آرومی که فقط برای اون بود. گفتی:
"منم... هر قطرهی بارون امشب، انگار صدای قلبم بود که اسم تو رو صدا میزد."
جونگکوک نفس عمیقی کشید، انگار میخواست همهی حسش رو توی یه لحظه بهت منتقل کنه. بعد آروم دستت رو گرفت، انگشتهاش گرم بودن، مطمئن، و توی اون لمس، یه دنیا عشق بود.
گفت:
"میخوام امشب فقط راه بریم... زیر بارون... بدون چتر... فقط من و تو."
تو بلند شدی، دستش رو محکمتر گرفتی، و با هم از کافه بیرون رفتین. بارون هنوز میبارید، ولی دیگه سرد نبود. قطرهها روی صورتتون مینشستن، ولی لبخندهاتون گرمتر از هر آفتابی بود.
جونگکوک یه لحظه ایستاد، توی خیابون خیس، زیر نور چراغ، و گفت:
"اگه دنیا فقط یه لحظه باشه، من میخوام اون لحظه تو باشی."
تو خندیدی، اشک و بارون قاطی شدن، و گفتی:
"من همیشه اون لحظهام... فقط برای تو."
اون شب، بارون شاهد بود. خیابونها، چراغها، حتی سکوت شب، همهشون عشق شما رو حس کردن. و توی دلتون، یه قرار ساده، تبدیل شد به خاطرهای که هیچوقت فراموش نمیشه.
💜پایان💜
تو لبخند زدی، اون لبخند آرومی که فقط برای اون بود. گفتی:
"منم... هر قطرهی بارون امشب، انگار صدای قلبم بود که اسم تو رو صدا میزد."
جونگکوک نفس عمیقی کشید، انگار میخواست همهی حسش رو توی یه لحظه بهت منتقل کنه. بعد آروم دستت رو گرفت، انگشتهاش گرم بودن، مطمئن، و توی اون لمس، یه دنیا عشق بود.
گفت:
"میخوام امشب فقط راه بریم... زیر بارون... بدون چتر... فقط من و تو."
تو بلند شدی، دستش رو محکمتر گرفتی، و با هم از کافه بیرون رفتین. بارون هنوز میبارید، ولی دیگه سرد نبود. قطرهها روی صورتتون مینشستن، ولی لبخندهاتون گرمتر از هر آفتابی بود.
جونگکوک یه لحظه ایستاد، توی خیابون خیس، زیر نور چراغ، و گفت:
"اگه دنیا فقط یه لحظه باشه، من میخوام اون لحظه تو باشی."
تو خندیدی، اشک و بارون قاطی شدن، و گفتی:
"من همیشه اون لحظهام... فقط برای تو."
اون شب، بارون شاهد بود. خیابونها، چراغها، حتی سکوت شب، همهشون عشق شما رو حس کردن. و توی دلتون، یه قرار ساده، تبدیل شد به خاطرهای که هیچوقت فراموش نمیشه.
💜پایان💜
- ۲.۳k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط