ای ماه دلم شکوه ز هر قافله کردم

ای ماه دلم شِکوه ز هر قافله کردم
معشوق نیامد به وصال حوصله کردم
من خیره به تصویرِ تو بودم مهِ زیبا
از حالِ خودم شِکوهِ به هر چلچله کردم
دردی برسد بر دلِ بیمار ولیکن
هم رازِ شبم را گُلِ هر بیغُله کردم
آری غزلم را نشنیدی که چه گفتم
غمگین ترین شعرِ شبم باطله کردم
با بغض نوشتم که بخوانی و نخواندی
در دامنِ شبها ز خدا هم گِله کردم
بازآ و ببین ماندم و لبخندِ سیاهی
بر کنج لبم جای لبت ایزوله کردم
دیدگاه ها (۷)

همچو طوفان آمد و در کُنجِ دل سُکنا گرفتآتشم زد بی هوا او هر ...

کرده ای عزمِ سفر ، دانم پشیمان می شویکوله بارِ خاطراتم را دو...

رفت از دلِ من تاب و دگر یار نیامد شیرین سخنی بود و به گفتار ...

تو در سکوتِ خوابِ من صدای یک ترانه ایمیــان پلک هـای من ردیف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط