مادرش تند از دستش بیرون کشید و با لحن خنده ای گفت : ای چی
مادرش تند از دستش بیرون کشید و با لحن خنده ای گفت : ای چیکار کردی .. تو .. تهیونگ تند خندید آن هم خنده مربع ای خودش و دندون های ریزش .. جونگکوک آروم به صندلی تکیه داد و عمیق فرق افکارش شد .. چند دقیقه بعد جیمین هم به صرف شام آمد و همه دور میز خوشبختی جمع شدن .. ته کوچولو مثل همیشه با صورت غذایی خودش که حالا چندیدن تکه از نودل به گونه چاغش چسپیده بود حرف میزد .. پدر و مادرش قربون صدقه اش میرفتند ...
صدا گوشی جیهوپ نگاه همه را سمت خودش جلو کرد جیهوپ زیر لبی معذرت خواهی کرد و جواب داد : آلو .. بله خودمم باشه .. الان میام
نگاهش جدی و گوشی را تند قطع کرد جونگکوک اولین نفر بود که پرسید : چی شده هیونگ ؟
جیهوپ: یه موردی پیش اومده .. یکی بجور زخمی شده و به دکتری نیاز دارن .. پدر نگرانش تند پرسید
جیمین ؛ لطفا مراقب باش
جونگکوک: پدر منم برم ؟
جیمین : خوب میشه برادرتو تنها نزار
هر دو تند بلند شدن .. سپس با گام های سریع رفتن ...
🥀 شب دردناک 🥀
🥀 فصل ۴ 🥀
🥀 پارت 4 🥀
عمارت بزرگی بود با هزاران خدمه و خدمتکار ها .. جیهوپ وارد راه رو شد پشت سرش جونگکوک.. خدمتکار زن پیر بود با ترس سمتش آمد و تند گفت : آقای جئون .. خوب شد که زود اومدین
جیهوپ: ممنون زینا کجاست ؟
زن پیر با استرس تند گفت : دنبالم بیاین .. هر دو به دنبال زن پیر راهی شدن .. تا اینکه رسیدن به ته راه رو .. در سفید رنگ را باز کرد و جیهوپ تند وارد شد .. بلافاصله جونگکوک کنجکاو پا گذاشت در اتاق و با نگاه متعجب اش به اتاق نگاه کرد .. کله اتاق بهم ریخته بود .. خیلی وسیال نبود به هرحال تخت نامرتب بود و گلدون شکسته، جونگکوک عمیق به دخترک روی زمین نگاه کرد .. کسری ثانیه ای نگذشت که این پسرک باهوش متوجه نگاه و چهره دخترک شد .. این همین دختره امروز بوددرسته حاضر بود قسم بخوره،
جیهوپ: جونگکوک بیا دیگه کمک کن
با صدا محکم برادرش افکارش خراب و تند سمتش هجوم برد
دخترک تو حال خودش نبود .. چهره اش بیشتر از امروز کبود و بیحال انگار روز ها و ماه ها بود که لب به غذا نزده بود ..
جیهوپ تند گاز استریل را روی پیشانی دخترک کشید تند گفت : موهاشو جمع کن
جونگکوک آروم با دستش موهای روی پیشانیش دخترک را جمع کرد ولی اون انگار یک عروسک دستی بود که در دست یک دیگری میافتاد .. ولی براش مهم نبود
جیهوپ با بالا ترین مهارت اش سر دخترک را بست و آروم نگاهش کرد : ببینم بجز سرت جای دیگه ات هم زخمی شده ؟
زن پیر تند و با استرس گفت : آره .. دستش نمیتونه بلندش کنه دست راستش
جیهوپ گفت : اجازه هست
ولی دخترک جوابی نداد بدون توجه بیجوابی دخترک جیهوپ آروم آرنجش را بالا برد همان دقیقه بود که دخترک از شدت درد ناله ای کرد جونگکوک تند گفت : به نظرت شکسته ؟
جیهوپ : نه فکر نکنم ولی باید ازش عکس بگیریم .. روبه زینا کرد و ادامه داد : آقای کیم کجاست ؟
زینا : خوب ایشون رفتند گفتن کار دارن
جیهوپ سری تکون داد سپس با مهارت های خودش دست دخترک را کشید و با باند دستش را بست سپس به گردنش آن باند را آویزان کرد .. جونگکوک در این وسط چشم از دخترک برنداشت .. چون حالش بجور بد بود .. جیهوپ بلند شد و آروم گفت : بریم .. جونگکوک
با صدا محکم جیهوپ افکارش را پس زد و تند بلند شد همراه با زینا از آن انباری خارج شدن ، از طرف دیگری سئوجون با گام سریع و چهره جدی بهم ریخته سمت آن ها آمد .. وقتی جونگکوک را دید اول لبخند و بعد خسته گفت : سلام دکتر
جونگکوک با احترام گفت: سلام آقای کیم شما کجا اینجا کجا
سئوجون : آره .. شما چه نسبتی با هم دارین
جیهوپ خندید : جونگکوک برادر کویچیک منه
جونگکوک: درسته .. و میشه بگم چه بلایی سر خواهرت آوردین ؟
مرد کنجکاو تند پرسید حتی خودش هم جا خورد ولی حالا که دیگر گفته بود سئوجون آه ای کشید سپس آروم گفت : حالش چطوره ؟
جیهوپ : مثل همیشه
جونگکوک: جواب سوال منو بدین
محکم گفت و نگاهش کرد سئوجون آروم و با لحن جدی گفت : میشه دخالت نکنید
جونگکوک لبباز کرد ولی جیهوپ تند وسط پرسید سپس تند گفت : خوب ما دیگه بریم .. مگه نه جونگکوک
جیهوپ آرنج جونگکوک را گرفت سپس با گام های سریع از کنار سئوجون گذشتند .. حتی فرست حرف زدن را هم نداد ...
سوار ماشین شدن و جیهوپ رانندگی را انجام میداد خیلی آروم مثل یک دکتر واقعی ، جونگکوک شیشه ماشین را پایین کرد سپس آرنج اش را روی پنجره گذاشت : باور نمیشه چه بلایی سر این دختر آوردن
جیهوپ آروم گفت : باور کن منم نمیدونم
صدا گوشی جیهوپ نگاه همه را سمت خودش جلو کرد جیهوپ زیر لبی معذرت خواهی کرد و جواب داد : آلو .. بله خودمم باشه .. الان میام
نگاهش جدی و گوشی را تند قطع کرد جونگکوک اولین نفر بود که پرسید : چی شده هیونگ ؟
جیهوپ: یه موردی پیش اومده .. یکی بجور زخمی شده و به دکتری نیاز دارن .. پدر نگرانش تند پرسید
جیمین ؛ لطفا مراقب باش
جونگکوک: پدر منم برم ؟
جیمین : خوب میشه برادرتو تنها نزار
هر دو تند بلند شدن .. سپس با گام های سریع رفتن ...
🥀 شب دردناک 🥀
🥀 فصل ۴ 🥀
🥀 پارت 4 🥀
عمارت بزرگی بود با هزاران خدمه و خدمتکار ها .. جیهوپ وارد راه رو شد پشت سرش جونگکوک.. خدمتکار زن پیر بود با ترس سمتش آمد و تند گفت : آقای جئون .. خوب شد که زود اومدین
جیهوپ: ممنون زینا کجاست ؟
زن پیر با استرس تند گفت : دنبالم بیاین .. هر دو به دنبال زن پیر راهی شدن .. تا اینکه رسیدن به ته راه رو .. در سفید رنگ را باز کرد و جیهوپ تند وارد شد .. بلافاصله جونگکوک کنجکاو پا گذاشت در اتاق و با نگاه متعجب اش به اتاق نگاه کرد .. کله اتاق بهم ریخته بود .. خیلی وسیال نبود به هرحال تخت نامرتب بود و گلدون شکسته، جونگکوک عمیق به دخترک روی زمین نگاه کرد .. کسری ثانیه ای نگذشت که این پسرک باهوش متوجه نگاه و چهره دخترک شد .. این همین دختره امروز بوددرسته حاضر بود قسم بخوره،
جیهوپ: جونگکوک بیا دیگه کمک کن
با صدا محکم برادرش افکارش خراب و تند سمتش هجوم برد
دخترک تو حال خودش نبود .. چهره اش بیشتر از امروز کبود و بیحال انگار روز ها و ماه ها بود که لب به غذا نزده بود ..
جیهوپ تند گاز استریل را روی پیشانی دخترک کشید تند گفت : موهاشو جمع کن
جونگکوک آروم با دستش موهای روی پیشانیش دخترک را جمع کرد ولی اون انگار یک عروسک دستی بود که در دست یک دیگری میافتاد .. ولی براش مهم نبود
جیهوپ با بالا ترین مهارت اش سر دخترک را بست و آروم نگاهش کرد : ببینم بجز سرت جای دیگه ات هم زخمی شده ؟
زن پیر تند و با استرس گفت : آره .. دستش نمیتونه بلندش کنه دست راستش
جیهوپ گفت : اجازه هست
ولی دخترک جوابی نداد بدون توجه بیجوابی دخترک جیهوپ آروم آرنجش را بالا برد همان دقیقه بود که دخترک از شدت درد ناله ای کرد جونگکوک تند گفت : به نظرت شکسته ؟
جیهوپ : نه فکر نکنم ولی باید ازش عکس بگیریم .. روبه زینا کرد و ادامه داد : آقای کیم کجاست ؟
زینا : خوب ایشون رفتند گفتن کار دارن
جیهوپ سری تکون داد سپس با مهارت های خودش دست دخترک را کشید و با باند دستش را بست سپس به گردنش آن باند را آویزان کرد .. جونگکوک در این وسط چشم از دخترک برنداشت .. چون حالش بجور بد بود .. جیهوپ بلند شد و آروم گفت : بریم .. جونگکوک
با صدا محکم جیهوپ افکارش را پس زد و تند بلند شد همراه با زینا از آن انباری خارج شدن ، از طرف دیگری سئوجون با گام سریع و چهره جدی بهم ریخته سمت آن ها آمد .. وقتی جونگکوک را دید اول لبخند و بعد خسته گفت : سلام دکتر
جونگکوک با احترام گفت: سلام آقای کیم شما کجا اینجا کجا
سئوجون : آره .. شما چه نسبتی با هم دارین
جیهوپ خندید : جونگکوک برادر کویچیک منه
جونگکوک: درسته .. و میشه بگم چه بلایی سر خواهرت آوردین ؟
مرد کنجکاو تند پرسید حتی خودش هم جا خورد ولی حالا که دیگر گفته بود سئوجون آه ای کشید سپس آروم گفت : حالش چطوره ؟
جیهوپ : مثل همیشه
جونگکوک: جواب سوال منو بدین
محکم گفت و نگاهش کرد سئوجون آروم و با لحن جدی گفت : میشه دخالت نکنید
جونگکوک لبباز کرد ولی جیهوپ تند وسط پرسید سپس تند گفت : خوب ما دیگه بریم .. مگه نه جونگکوک
جیهوپ آرنج جونگکوک را گرفت سپس با گام های سریع از کنار سئوجون گذشتند .. حتی فرست حرف زدن را هم نداد ...
سوار ماشین شدن و جیهوپ رانندگی را انجام میداد خیلی آروم مثل یک دکتر واقعی ، جونگکوک شیشه ماشین را پایین کرد سپس آرنج اش را روی پنجره گذاشت : باور نمیشه چه بلایی سر این دختر آوردن
جیهوپ آروم گفت : باور کن منم نمیدونم
- ۹۲۳
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط