دلم گرفته از این روزها،‌ دلم تنگ است

دلم گرفته از این روزها،‌ دلم تنگ است
میان ما و رسیدن ،‌هزار فرسنگ است

مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست
هزارعرصه برای پریدنم تنگ است

اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فرو پریدن و درخاک بودنم ننگ است

چگونه سر کند این جا ترانه ی خود را ؟‌
دلی که با تپش عشق او هماهنگ است

هزار چشمه ی فریاد در دلم جوشید
چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است

مرا به زاویه ی باغ عشق مهمان کن
در این هزاره فقط عشق ،‌پاک و بی رنگ است
دیدگاه ها (۳)

ای مردمان بگویید آرام جان من کوراحت‌فزای هرکس محنت‌رسان من ک...

نیمه شب بود و غمی تازه نفسره خوابم زد و ماندم بیدارریخت از پ...

موج رقص انگیزِ پیراهن چو لغزد بر تنشجان به رقص آید مرا از لغ...

یک جفت چشم شرقی و موهای بندرییک آسمان ستاره پر از آدم و ... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط