یه بارم همه فامیل خونه بابابزرگم اینا جمع بودیم ، هرکی سر
یه بارم همه فامیل خونه بابابزرگم اینا جمع بودیم ، هرکی سرش به یه کاری گرم بود ، همه خونه رو سکوت فرا گرفته بود که یهو بابابزرگم این سکوتو شکوند و یدونه زاااااارت بوقید ؛ یهو خالم برا اینکه بابابزرگم خجالت نکشه به من گفت إإإ حمید زشته این چه کاری بود کردی ؟؟؟
من
۲دقیقه بعد بچه خالم ۶سالشه نذاشت آبا از آسیا بیفته و فضای حادثه قبلی بخوابه که پشت بندش یدونه زاااارت بوقید ؛ بعد خالم اومده دره گوش من میگه حمید بگو اینم من بودم ، واسه روحیه عرفان خوب نیس !
من
پدربزرگم
هوای اتاق
روحیه عرفان
روحیه من
بوق
من
۲دقیقه بعد بچه خالم ۶سالشه نذاشت آبا از آسیا بیفته و فضای حادثه قبلی بخوابه که پشت بندش یدونه زاااارت بوقید ؛ بعد خالم اومده دره گوش من میگه حمید بگو اینم من بودم ، واسه روحیه عرفان خوب نیس !
من
پدربزرگم
هوای اتاق
روحیه عرفان
روحیه من
بوق
- ۷۲۳
- ۱۸ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط