یه بارم همه فامیل خونه بابابزرگم اینا جمع بودیم ، هرکی سر

یه بارم همه فامیل خونه بابابزرگم اینا جمع بودیم ، هرکی سرش به یه کاری گرم بود ، همه خونه رو سکوت فرا گرفته بود که یهو بابابزرگم این سکوتو شکوند و یدونه زاااااارت بوقید ؛ یهو خالم برا اینکه بابابزرگم خجالت نکشه به من گفت إإإ حمید زشته این چه کاری بود کردی ؟؟؟
من
۲دقیقه بعد بچه خالم ۶سالشه نذاشت آبا از آسیا بیفته و فضای حادثه قبلی بخوابه که پشت بندش یدونه زاااارت بوقید ؛ بعد خالم اومده دره گوش من میگه حمید بگو اینم من بودم ، واسه روحیه عرفان خوب نیس !
من
پدربزرگم
هوای اتاق
روحیه عرفان
روحیه من
بوق
دیدگاه ها (۲)

داشتیم فیلم هندی میدیدیم سلمان خان با یه کلاش یه گردان زرهی ...

چند روزه بدجور سرما خوردم ، دیشب مامانم میگه پسرم فردا نرو د...

قسمتون میدم وقتی دارین با تلفن یا موبایل صحبت می کنین با خود...

دیروز خالم اومده بود خونمون بعد من با داداشم داشتیم با هم پف...

𝐀𝐥𝐨𝐧𝐞 𝐢𝐧 𝐒𝐞𝐨𝐮𝐥 فصل ۴ پارت ۱۷

اومد زیره یه دستمو منو به یه حرکت انداخت رو شونه هاش..داشتم ...

والپیپر واترکولر ام اس ای

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ببین که خلوت من از سکوت سرشار استسکوت...

#تصویر_پس_زمینه !

#تصویر_پس_زمینه !

#تصویر_پس_زمینه !

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط