دشمن ناتنیpt
دشمن ناتنیpt50
# یعنی الان دیگه افتاد زندان ؟تموم شد؟
+فردا دادگاه داره ،اونو بریم دیگه تموم میشه.
&خوبه.
جونگکوک اصلا توی اون فضا نبود چشماش بسته بود و سرش رو به مبل تکیه داده بود.
# پسرم برو تو اتاق بخواب خسته ای.
سوهی به جونگکوک نگاه کرد و بعد سرش رو پایین انداخت و طولی نکشید که سر جونگکوک رو پای سوهی فرود اومد .سوهی شوکه شده به بقیه نگاه کرد و لبخند ضایعی زد و دستی رو شونه جونگکوک برای عادی سازی کشید.
+هه.....انگار خیلی خستس
قیافه ضایع جیمین و جین و تهیونگ که دید دیگه میشه گفت داشت رد میداد و محکم رو بازوی جونگکوک زد و مرد چشماش در کسری از ثانیه باز شد.
-چته؟
+بلند شو بریم تو اتاق روز سختی بود.
دست جونگکوک و گرفت و بلندش کرد.
+شبتون بخیر
سمت اتاق رفتن و بعد سوهی با عجله جونگکوک رو به داخل هول داد و از شانس خوب جونگکوک چون تخت نزدیک به در اتاق بود یک جا روی تخت افتاد.
+بابام داشت به قصد کشت نگاه میکرد.
-اوهوم.....خب میکشت
+علاقه زیادی داری به مردم.
-آره دارم......راجب تو باشه دارم.
در همون حین بالشت زیر سرش رو درست کرد و چشماشو بست.
اون طرف سوهی قیافه چندشی به خودش گرفته بود به علاوه حس عجیبی که میشد گفت از ذوق بود رو داشت حس میکرد.
+تموم تلاشتون رو بکنید تا منو تیمارستانی کنید.
بدون عوض کردن لباس در دورترین نقطه از جونگکوک روی تخت خوابیده البته، فاصله زیاد نبود چون جونگکوک دقیقا وسط تخت خوابیده بود ،هرچند که فاصله زیاد طولی نکشید چون جونگکوک بود که فعلا پا تو مسیر دیوونگی گذاشته بود و با بیخیالی دستش دور کمر سوهی و دختر رو به خودش نزدیک کرد.
+هی زده به سرت؟
تقلا کرد و فایده ای نداشت.
-آروم باش میخوام بخوابم.
+به من چه که میخوای بخوابی.....
-اگه میخوای از همینی که هست بدترش نکنم آروم بگیر بچه.
سوهی نفس عمیقی کشید و آروم گرفت.خودش خیلی خوب میدونست تقلا هایی که میکنه الکی،حتی خودشم دلش نمیخواست از اون اغوش در بیاد.
.
(صبح نزدیک به ساعت های دادگاه)
به جای خالی سوهی چنگ زد و دور خودش چرخید و بعد ساعدش رو چشماش گذاشت نفس عمیقی کشید.از رو تخت بلند شد و دستی به موهاش کشید که در اتاق باز شد.
+زودباش بیا پایین میخوایم بریم.
-کجا؟
+قبرستون....خوابیدی،فراموشی که نگرفتی .....کدوم گوری قرار بود بریم امروز؟
جونگکوک بلند شد و به سوهی نزدیک شد.
- محضر خونه؟
+خوبه خودتم قبول داری مثل قبرستون میمونه.
-با تو اونجا هم خوبه.
با انگشت اشاره به وسط پیشونی دختر آروم زد و بعد رفت تو حموم.
سوهی با حرفش نفسش رو حبس کرد و بعد از اینکه رفت حموم خودش رو جمع کرد و با صدای بلند، چندشی گفت تا بشنوه و بعد رفت پایین.
# یعنی الان دیگه افتاد زندان ؟تموم شد؟
+فردا دادگاه داره ،اونو بریم دیگه تموم میشه.
&خوبه.
جونگکوک اصلا توی اون فضا نبود چشماش بسته بود و سرش رو به مبل تکیه داده بود.
# پسرم برو تو اتاق بخواب خسته ای.
سوهی به جونگکوک نگاه کرد و بعد سرش رو پایین انداخت و طولی نکشید که سر جونگکوک رو پای سوهی فرود اومد .سوهی شوکه شده به بقیه نگاه کرد و لبخند ضایعی زد و دستی رو شونه جونگکوک برای عادی سازی کشید.
+هه.....انگار خیلی خستس
قیافه ضایع جیمین و جین و تهیونگ که دید دیگه میشه گفت داشت رد میداد و محکم رو بازوی جونگکوک زد و مرد چشماش در کسری از ثانیه باز شد.
-چته؟
+بلند شو بریم تو اتاق روز سختی بود.
دست جونگکوک و گرفت و بلندش کرد.
+شبتون بخیر
سمت اتاق رفتن و بعد سوهی با عجله جونگکوک رو به داخل هول داد و از شانس خوب جونگکوک چون تخت نزدیک به در اتاق بود یک جا روی تخت افتاد.
+بابام داشت به قصد کشت نگاه میکرد.
-اوهوم.....خب میکشت
+علاقه زیادی داری به مردم.
-آره دارم......راجب تو باشه دارم.
در همون حین بالشت زیر سرش رو درست کرد و چشماشو بست.
اون طرف سوهی قیافه چندشی به خودش گرفته بود به علاوه حس عجیبی که میشد گفت از ذوق بود رو داشت حس میکرد.
+تموم تلاشتون رو بکنید تا منو تیمارستانی کنید.
بدون عوض کردن لباس در دورترین نقطه از جونگکوک روی تخت خوابیده البته، فاصله زیاد نبود چون جونگکوک دقیقا وسط تخت خوابیده بود ،هرچند که فاصله زیاد طولی نکشید چون جونگکوک بود که فعلا پا تو مسیر دیوونگی گذاشته بود و با بیخیالی دستش دور کمر سوهی و دختر رو به خودش نزدیک کرد.
+هی زده به سرت؟
تقلا کرد و فایده ای نداشت.
-آروم باش میخوام بخوابم.
+به من چه که میخوای بخوابی.....
-اگه میخوای از همینی که هست بدترش نکنم آروم بگیر بچه.
سوهی نفس عمیقی کشید و آروم گرفت.خودش خیلی خوب میدونست تقلا هایی که میکنه الکی،حتی خودشم دلش نمیخواست از اون اغوش در بیاد.
.
(صبح نزدیک به ساعت های دادگاه)
به جای خالی سوهی چنگ زد و دور خودش چرخید و بعد ساعدش رو چشماش گذاشت نفس عمیقی کشید.از رو تخت بلند شد و دستی به موهاش کشید که در اتاق باز شد.
+زودباش بیا پایین میخوایم بریم.
-کجا؟
+قبرستون....خوابیدی،فراموشی که نگرفتی .....کدوم گوری قرار بود بریم امروز؟
جونگکوک بلند شد و به سوهی نزدیک شد.
- محضر خونه؟
+خوبه خودتم قبول داری مثل قبرستون میمونه.
-با تو اونجا هم خوبه.
با انگشت اشاره به وسط پیشونی دختر آروم زد و بعد رفت تو حموم.
سوهی با حرفش نفسش رو حبس کرد و بعد از اینکه رفت حموم خودش رو جمع کرد و با صدای بلند، چندشی گفت تا بشنوه و بعد رفت پایین.
- ۴.۲k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط