شش ماه دوری .....
اقا حمید مهربون من یکی از نبودنت خسته هردو عالمم و شش ماه تمام برات لالایی خوندم و به اتاقت خیره موندنم تا برگردی و بری اتاق موسیقی برامون اهنگ بخونی وسط تدریسم یه ذره نمک بریزی دلتنگ لحظه به لحظه رسیدن به تو هستم.......
به قول مامان فاطمه از تاریکی میترسیدی حالا چطوری زیر اون خاک تاریک و سرد خوابیدی؟...
به قول مامان فاطمه از تاریکی میترسیدی حالا چطوری زیر اون خاک تاریک و سرد خوابیدی؟...
- ۲۰۱
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط