نقش آغوشت کشیدم

نقش آغوشت کشیدم
اتفاق افتاد عشق
بوسه های داغ چیدم
اتفاق افتاد عشق
هرچه از زلف پریشانت
پریشانتر شدم
چون به چشم تو رسیدم
اتفاق افتاد عشق
دیدگاه ها (۳)

نمیــــــــــــدانم..ﭼﺸﻤــﺎﻧﺖ ﺑﺎ مـڹ چہ می ڪندﻓﻘﻂ ﻭقتی ڪہ نڪ...

چه بیقرار میشود شعری که مضمونش ...

در خموشی های من فریادهاست آنکه دریابدچه می...

فقط بگو ... :روزی چند "جزء" بخوانم ...؟روی ماهت را ...تا آخر...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

صد بار ز برگشت تو نا گشت امیدماما چه ثمر باز به سمت تو دویدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط