بی خبر برو...
بی خبر برو...
طوری که نه بدانم مقصدت کجاست
نه چمدانت را در دستت ببینم
که زانوهایم سست شود...
بی خبر برو طوری که انگار از اول نبوده ای...
وقتی رفتنِ تو "حتمی" است
لطفی بکن و آنقدر مصمم برو که من حتی لحظه ای
با "تردیدِ" دوست داشته شدن زندگی نکنم...
آدم یکبار با رفتنِ عزیزی تمام شود بهتر از آن است که همه ی عمرش را در انتظار ذره ذره جان دهد...
طوری که نه بدانم مقصدت کجاست
نه چمدانت را در دستت ببینم
که زانوهایم سست شود...
بی خبر برو طوری که انگار از اول نبوده ای...
وقتی رفتنِ تو "حتمی" است
لطفی بکن و آنقدر مصمم برو که من حتی لحظه ای
با "تردیدِ" دوست داشته شدن زندگی نکنم...
آدم یکبار با رفتنِ عزیزی تمام شود بهتر از آن است که همه ی عمرش را در انتظار ذره ذره جان دهد...
- ۲۴۷
- ۱۲ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط