SPEED AND LOVE
_______________________
☆SPEED AND LOVE★
_______________________
★CHAPTER:۹☆
__________________________________________________________________
فصلِ تازهای برایِ کارینا و جونگکوک آغاز شده بود. روزهایی که با هم میگذروندن، دیگه بویِ رقابت نمیداد. پیست، هنوز بخشی از زندگیشون بود، اما حالا، یه فضایِ مشترک بود برایِ اثباتِ عشقشون، نه فقط مهارتشون. جونگکوک، دیگه هرگز جلویِ راهِ کارینا نمیایستاد، ولی همیشه در کنارش بود، یه حامیِ قوی و یه همراهِ وفادار.
رابطهی اونها، مثلِ یه موتورِ قدرتمند، با سرعتِ زیاد اما با تعادلِ کامل، در جادهی زندگی حرکت میکرد. هر دو فهمیده بودن که عشق، از هیجانِ رقابت، بسیار قویتر و ماندگارتره. اونها، با تمامِ وجود، این حقیقت رو درک کرده بودن که وقتی جونِ کسی رو دوست داری، دیگه فقط برد و باختِ یه مسابقه، اهمیت نداره. مهم اینه که اون آدم، سالم و خوشحال باشه.
یه روز، وقتی داشتن تویِ یکی از جادههایِ کوهستانیِ خلوت، با موتورهاشون رانندگی میکردن، جونگکوک کنار زد و موتورش رو متوقف کرد. کارینا هم ایستاد.
«چی شده؟» کارینا پرسید.
جونگکوک، موتورش رو خاموش کرد و کلاهِ ایمنیاش رو برداشت. «فکر کنم… وقتشه که یه قولِ دیگه رو بهت بدم.»
کارینا، با تعجب نگاهش کرد. «قولِ دیگه؟»
جونگکوک، به کارینا که کلاهِ ایمنیاش رو برداشته بود، نزدیک شد. «آره. قولی که… شاید از همهی قولهایِ قبلی مهمتر باشه.»
کارینا، با کنجکاوی پرسید: «اون چیه؟»
جونگکوک، لبخندی زد و دستش رو نوازشگونه رویِ گونهی کارینا کشید. «قول میدم… که همیشه کنارِ تو باشم. تویِ تمامِ مسابقههایِ زندگی. چه رویِ پیست، چه بیرون از اون. تا وقتی که نفس دارم… تو تنها شریکِ من خواهی بود.»
کارینا، با چشمهایِ پر از عشق، به جونگکوک نگاه کرد. «منم قول میدم… که همیشه تو رو تویِ قلبم داشته باشم. نه به عنوانِ رقیب، بلکه به عنوانِ تنها کسی که… تونست من رو از دنیایِ خودم بیرون بکشه و به یه دنیایِ بهتر نشون بده.»
اونها، تویِ آغوشِ هم فرو رفتن. انگار که تمامِ دنیا، تویِ همون لحظه، متوقف شده بود. بادِ ملایمِ کوهستان، موهاشون رو نوازش میداد و نورِ خورشید، چهرهشون رو گرم میکرد.
بعد از مدتی، به هم نگاه کردن. این بار، نه با هیجانِ رقابت، بلکه با آرامشِ عشقی که ریشه دوانده بود. جونگکوک، پیشونیِ کارینا رو بوسید، یه بوسهی آروم و پر از اطمینان.
«پس… آمادهای برایِ فصلِ بعدی؟» جونگکوک پرسید.
کارینا، سرش رو به نشانهیِ تأیید تکون داد. «آمادهتر از همیشه.»
و بعد، هر دو موتورهاشون رو روشن کردن. صدایِ موتورهاشون، دیگه صدایِ رقابت نبود، صدایِ هماهنگی بود. صدایِ دو نفری که مسیرِ مشترکی رو انتخاب کرده بودن. مسیری که با عشق، هیجان و اطمینان، به سویِ آیندهای نامعلوم اما روشن، پیش میرفت.
آنها، نه تنها در مسابقات، بلکه در زندگی، بهترینِ بهترینها شده بودند. نه به خاطرِ پیروزی، بلکه به خاطرِ عشقی که تونسته بود، حتی سختترینِ رقابتها رو به زیباترینِ همراهیها تبدیل کنه.
"END"
__________________________________________________________________
=نظرتون؟=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆SPEED AND LOVE★
_______________________
★CHAPTER:۹☆
__________________________________________________________________
فصلِ تازهای برایِ کارینا و جونگکوک آغاز شده بود. روزهایی که با هم میگذروندن، دیگه بویِ رقابت نمیداد. پیست، هنوز بخشی از زندگیشون بود، اما حالا، یه فضایِ مشترک بود برایِ اثباتِ عشقشون، نه فقط مهارتشون. جونگکوک، دیگه هرگز جلویِ راهِ کارینا نمیایستاد، ولی همیشه در کنارش بود، یه حامیِ قوی و یه همراهِ وفادار.
رابطهی اونها، مثلِ یه موتورِ قدرتمند، با سرعتِ زیاد اما با تعادلِ کامل، در جادهی زندگی حرکت میکرد. هر دو فهمیده بودن که عشق، از هیجانِ رقابت، بسیار قویتر و ماندگارتره. اونها، با تمامِ وجود، این حقیقت رو درک کرده بودن که وقتی جونِ کسی رو دوست داری، دیگه فقط برد و باختِ یه مسابقه، اهمیت نداره. مهم اینه که اون آدم، سالم و خوشحال باشه.
یه روز، وقتی داشتن تویِ یکی از جادههایِ کوهستانیِ خلوت، با موتورهاشون رانندگی میکردن، جونگکوک کنار زد و موتورش رو متوقف کرد. کارینا هم ایستاد.
«چی شده؟» کارینا پرسید.
جونگکوک، موتورش رو خاموش کرد و کلاهِ ایمنیاش رو برداشت. «فکر کنم… وقتشه که یه قولِ دیگه رو بهت بدم.»
کارینا، با تعجب نگاهش کرد. «قولِ دیگه؟»
جونگکوک، به کارینا که کلاهِ ایمنیاش رو برداشته بود، نزدیک شد. «آره. قولی که… شاید از همهی قولهایِ قبلی مهمتر باشه.»
کارینا، با کنجکاوی پرسید: «اون چیه؟»
جونگکوک، لبخندی زد و دستش رو نوازشگونه رویِ گونهی کارینا کشید. «قول میدم… که همیشه کنارِ تو باشم. تویِ تمامِ مسابقههایِ زندگی. چه رویِ پیست، چه بیرون از اون. تا وقتی که نفس دارم… تو تنها شریکِ من خواهی بود.»
کارینا، با چشمهایِ پر از عشق، به جونگکوک نگاه کرد. «منم قول میدم… که همیشه تو رو تویِ قلبم داشته باشم. نه به عنوانِ رقیب، بلکه به عنوانِ تنها کسی که… تونست من رو از دنیایِ خودم بیرون بکشه و به یه دنیایِ بهتر نشون بده.»
اونها، تویِ آغوشِ هم فرو رفتن. انگار که تمامِ دنیا، تویِ همون لحظه، متوقف شده بود. بادِ ملایمِ کوهستان، موهاشون رو نوازش میداد و نورِ خورشید، چهرهشون رو گرم میکرد.
بعد از مدتی، به هم نگاه کردن. این بار، نه با هیجانِ رقابت، بلکه با آرامشِ عشقی که ریشه دوانده بود. جونگکوک، پیشونیِ کارینا رو بوسید، یه بوسهی آروم و پر از اطمینان.
«پس… آمادهای برایِ فصلِ بعدی؟» جونگکوک پرسید.
کارینا، سرش رو به نشانهیِ تأیید تکون داد. «آمادهتر از همیشه.»
و بعد، هر دو موتورهاشون رو روشن کردن. صدایِ موتورهاشون، دیگه صدایِ رقابت نبود، صدایِ هماهنگی بود. صدایِ دو نفری که مسیرِ مشترکی رو انتخاب کرده بودن. مسیری که با عشق، هیجان و اطمینان، به سویِ آیندهای نامعلوم اما روشن، پیش میرفت.
آنها، نه تنها در مسابقات، بلکه در زندگی، بهترینِ بهترینها شده بودند. نه به خاطرِ پیروزی، بلکه به خاطرِ عشقی که تونسته بود، حتی سختترینِ رقابتها رو به زیباترینِ همراهیها تبدیل کنه.
"END"
__________________________________________________________________
=نظرتون؟=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۴۲۱
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط