پیراگرباشم چه غم عشقم جوان است ای پـــری

پیراگرباشم چه غم عشقم جوان است ای پـــری
وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پــری
هرچه عاشق پیرتر عشقش جوانتر ای عجب

دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پــری

پیل مــاه و سال را پهلو نمی کردم تهی

باغمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پــری

هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان

من حریفی کهنه ام درسم روان است ای پــری

یاد ایامی که دل ها بود لبریز امید

آن اوان هم عمر بود این هم اوان است ای پــری

روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت

نوشدارویش، هنوز از پی دوان است  ای پــری

با نــواهــای جـــرس گاهـــی به فـــریادم بــرس

کیــــن ز راه افــتاده هم از کاروان است  ای پــری

کـــام درویشـــــان نداده خـدمت پیران چه سود

پیــــر را گــــو شــهریار از شبروان است ای پــری”
دیدگاه ها (۱۰)

یادته سرما خوردم؟! اولش دعوام کردی، داد زدی سرم گفتی مگه بهت...

راه رفتن را یاد گرفتیمتا دویدن را بلد شویمدویدن را یاد گرفتی...

مدتی هستبه دلسوزیِ خود مشغولمکه دلم بندِ نفس های کسی هست،که ...

نسیم خنکی که موهایت را تکان می دهدصدای من است بارها از تو می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط