برایت قهوه می‌ریزم، تو از من آب میخواهی!

برایت قهوه می‌ریزم، تو از من آب میخواهی!
به چَشمت شعر میکارم ولیکن خواب میخواهی!

مسیرِ مستقیمی را نشانَت می‌دهم اما...
پُر از آشفتگی هستی، تو پیچ‌وُ‌تاب میخواهی!

دوچشمم را کفِ‌پایت چو فرشی پهن میسازم
نمی‌بینی! نمی‌فهمی!تو قالیباف میخواهی!

من از سهراب میگویم وَ دارویی که نیشَش شد
تو نَی دارو، نَی اسطوره وَ نَی سهراب میخواهی!

تو از ایّوب میگویی که صبرش‌آنچنان بودَست
پُر از بی‌تابیَم امّا تو از من تاب میخواهی!

کنارت هستم و عاشق، نفسهایم همه اُمّید
مرا رفته،مرا مُرده، مرا در قاب میخواهی......
دیدگاه ها (۳)

با دیدن چشمان تو زیبا شده شعرم...همرنگ غزلنامه ی نیما شده شع...

اینڪہ"تـ..ـو"در قلمرو روح مڹبر مسند قدرت نشستہ‌اے و اینڪہ "...

تو را عاشقانه تر دوست خواهم داشتچه بمیرم ، چه بمانمقلب تو آش...

رد من تو، مرهمم تو ؛ آه من تو، شبنمم تو ای تمنای سرودن؛ ابتد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط