بچههایپردراما
#بچه_های_پر_دراما
#پارت۷
✯ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ✯
ایزایا : نمیدونستی ؟ هسیونگ یه سلبریتی خفنه !
سوان : منظورت از سلبریتی چیه ؟
ایزایا : سوان؟ اون یه آیدله!
سوان : چ-چی؟ هیسونگ من یه آیدله؟ لی هسیونگ رو میگی دیگه ؟
ایزایا : جدی نمیدونستی ؟ میتونی از خودش بپرسی . به نظرم این بهتره .
بیا فعلا روی هم گروهی هامون تمرکز کنیم ، باشه ؟
سوان: (به شدت توی فکر فرو رفتم. هیسونگ یه ایدله ؟ یعنی اون بچه کوچولو یه آیدل شده؟) با-باشه
ایزایا به اون ور کلاس که دوتا دختر نشستن اشاره میکنه .
ایزایا: من قبلا باهاشون یه چند باری حرف زدم . اونا دخترای خوبی به نظر میرسن . اسماشون مری و رزیه .
سوان: (تلاش کردم خودمو جمع کنم ، بعدا با خود هیسونگ حرف میزنم) خب ، به نظرت اونا هم گروهی دارن یا نه؟
ویو رزی :
رزی : اون دختر جدیده رو میبینی؟ همونی که توی ورودش با اکیپ کراش (به اکیپ هیونجین میگن اکیپ کراش) برخورد و صحبت داشته. به نظرم خیلی دختر خوبیه . یسری شایعات هم هست که با هیسونگ دوسته . البته که برای من دوست بودن یا نبودنش روی انتخابم تاثیر نداره . به نظرت اون و ایزایا رو برای هم گروهیمون برداریم؟
مری : اره به نظر من هم دختره خوبی به نظر میرسه . ایزایا رو هم کم میشناسم ولی خوشم میاد ازش دختر خوبیه و نمراتش نمیشه خوبه . میخوای بریم بهشون بگیم؟
رزی : اره ، پاشو .
رزی و مری به سمت میز ما اومدن .
ویو دختر مو سیاه ( اسمش مینیسی هستش که بهش میگن مینی)
به دوستاش میزنه تا به رزی اینا نگاه کنن
مینی : اون دوتا احمق رو نگا. به نظرت میخوان برن پیش اون دوتا دختر عن؟ ( پوزخند میزنه ) وای فک کن . اگه گروه بشن باید اسم گروهشون رو بذارن گروه عقب مونده ها .
هر سه تاشون شروع میکنن به خندیدن .
معلم کتابش رو میذاره روی میز .
معلم : مینیسی ؟ چیز خنده داری وجود داره ؟ از اونجا که دارم میبینم شماها سه نفرین ، اونیکی عضوتون کو ؟ بجای خنده عضو پیدا کنید !
مینی و دوستاش خفه شدن و فهمیدن جدی عضو ندارن.
ویو سوان :
کاش هم گروهی نداشته باشن .
هی ایزایا!
ایزایا : بله
سوان: اونجارو ببین . مری و رزی دارن میان سمت ما . به نظرت میخوان که همگروهی شن باهامون؟
ایزایا : خداکنه .
ویو رزی :
به سمت سوان و ایزایا میریم .
رزی : سلام بچه ها .
سوان و ایزایا : سلام
رزی : ما میخواستیم بدونیم میخواین با ما همگروهی بشین ؟ بهمون افتخار میدین ؟
سوان و ایزایا به هم نگاه میکنن و خوشحال میشن.
سوان : بله ، چرا که نه
ایزایا : برین وسایلتون رو بیارین پیش ما بشینین . ردیف پشتیمون خالیه!
#پارت۷
✯ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ✯
ایزایا : نمیدونستی ؟ هسیونگ یه سلبریتی خفنه !
سوان : منظورت از سلبریتی چیه ؟
ایزایا : سوان؟ اون یه آیدله!
سوان : چ-چی؟ هیسونگ من یه آیدله؟ لی هسیونگ رو میگی دیگه ؟
ایزایا : جدی نمیدونستی ؟ میتونی از خودش بپرسی . به نظرم این بهتره .
بیا فعلا روی هم گروهی هامون تمرکز کنیم ، باشه ؟
سوان: (به شدت توی فکر فرو رفتم. هیسونگ یه ایدله ؟ یعنی اون بچه کوچولو یه آیدل شده؟) با-باشه
ایزایا به اون ور کلاس که دوتا دختر نشستن اشاره میکنه .
ایزایا: من قبلا باهاشون یه چند باری حرف زدم . اونا دخترای خوبی به نظر میرسن . اسماشون مری و رزیه .
سوان: (تلاش کردم خودمو جمع کنم ، بعدا با خود هیسونگ حرف میزنم) خب ، به نظرت اونا هم گروهی دارن یا نه؟
ویو رزی :
رزی : اون دختر جدیده رو میبینی؟ همونی که توی ورودش با اکیپ کراش (به اکیپ هیونجین میگن اکیپ کراش) برخورد و صحبت داشته. به نظرم خیلی دختر خوبیه . یسری شایعات هم هست که با هیسونگ دوسته . البته که برای من دوست بودن یا نبودنش روی انتخابم تاثیر نداره . به نظرت اون و ایزایا رو برای هم گروهیمون برداریم؟
مری : اره به نظر من هم دختره خوبی به نظر میرسه . ایزایا رو هم کم میشناسم ولی خوشم میاد ازش دختر خوبیه و نمراتش نمیشه خوبه . میخوای بریم بهشون بگیم؟
رزی : اره ، پاشو .
رزی و مری به سمت میز ما اومدن .
ویو دختر مو سیاه ( اسمش مینیسی هستش که بهش میگن مینی)
به دوستاش میزنه تا به رزی اینا نگاه کنن
مینی : اون دوتا احمق رو نگا. به نظرت میخوان برن پیش اون دوتا دختر عن؟ ( پوزخند میزنه ) وای فک کن . اگه گروه بشن باید اسم گروهشون رو بذارن گروه عقب مونده ها .
هر سه تاشون شروع میکنن به خندیدن .
معلم کتابش رو میذاره روی میز .
معلم : مینیسی ؟ چیز خنده داری وجود داره ؟ از اونجا که دارم میبینم شماها سه نفرین ، اونیکی عضوتون کو ؟ بجای خنده عضو پیدا کنید !
مینی و دوستاش خفه شدن و فهمیدن جدی عضو ندارن.
ویو سوان :
کاش هم گروهی نداشته باشن .
هی ایزایا!
ایزایا : بله
سوان: اونجارو ببین . مری و رزی دارن میان سمت ما . به نظرت میخوان که همگروهی شن باهامون؟
ایزایا : خداکنه .
ویو رزی :
به سمت سوان و ایزایا میریم .
رزی : سلام بچه ها .
سوان و ایزایا : سلام
رزی : ما میخواستیم بدونیم میخواین با ما همگروهی بشین ؟ بهمون افتخار میدین ؟
سوان و ایزایا به هم نگاه میکنن و خوشحال میشن.
سوان : بله ، چرا که نه
ایزایا : برین وسایلتون رو بیارین پیش ما بشینین . ردیف پشتیمون خالیه!
- ۱۵۲
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط