دستت از دستم که جدا باشد

دستت از دستم که جدا باشد
دست و دلم به زندگی نمی رود ..
برای من که زود به زود
دلم برایت تنگ می شود
جای خالی ات اندوهی ست عظیم ..
میدانی که برای با تو بودن
زمین را به آسمان می دوزم ..
میدانی که در راهِ عشقِ تو
دل داده ام ، جان داده ام ..
دلِ بی تاب و آشوبم در سایه سارت
از همین دوردست
عاشقانه آرام گرفته است ..
و چه حالِ خوشی ست که
میانِ اینهمه آدم
دلم فقط هوایِ تو را دارد ..
منِ دل سپرده چه مغرورانه
صبورم به دوست داشتنت ...
دیدگاه ها (۲)

عشق یعنی ستایش ویژگی‌هایی از معشوق که نوید جبران ضعف‌ها و کم...

شاه قلبم تویی هیچ انقلابی نمیتواند تاج و تخت تو را بگیرد

مَـــن ، تُـــو را ...؟‏والاتــــر از تَــــن ....‌‎ بَرتـــ...

جهان ...؟ جهانِ واژه هاست .... و من خدای کلمات...

با تو بودن یعنی دنیا یه شکل دیگه‌ست، انگار دارم یه رؤیای واق...

ــــــــــــــــــــــامروز نه آغاز و نه انجام جهان استای بس...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط