خسرو شکیبایے یه دیالوگ داشت که میگفت :

خسرو شکیبایے یه دیالوگ داشت که میگفت :
ببین دلخوری، باش!
عصبانے هستی، باش!
قهری، باش!
هرچے میخواے باش.
ولے حق ندارے با من حرف نزنے که..!
دیدگاه ها (۱)

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشتحال من بد بود، اما هیچ کس...

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنمزیر قول دلم آیا بزنم یا نزن...

نه از خودم فرار کرده ام، نه از شمابه جستجوی کسی رفته ام کهمث...

شور شراب عشق تو آن نفَسم روَد ز سرکاین سر پُرهوس شود خاک درِ...

#حرفــ‌_قشنگ🎀یــہ استـاد داشتمڪہ میگفتــ وقتےمےخواے یـہ دوست...

ببین نمیدونم کی هستی ولی الان مدال طلا گرفتی که گزارش کردی ف...

این همه خرج کنیم این همه راه بریم برای غذای رایگان؟ اسکلی چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط