«باز باران٬ با ترانه

«باز باران٬ با ترانه
میخورد بر بام خانه»

خانه‌ام کو؟ خانه‌ات کو؟
آن دل دیوانه‌ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و شیرین

باز باران، بی ترانه
بی هوای عاشقانه
بی نوای عارفانه
در سکوت ظالمانه
خسته از مکر زمانه
غافل از حتی رفاقت
هاله‌ای از عشق و نفرت
اشک‌هایی طبق عادت
قطره‌هایی بی طراوت
روی دوش آدمیت
میخورد بر بام خانه

کوچه‌ها شد، کوی بن‌بست
در دل تو٬ آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز
غرق در غم‌های امروز
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد

باز باران٬ باز باران
میخورد بر بام خانه
بی ترانه ٬ بی بهانه
شایدم٬ گم کرده خانه
دیدگاه ها (۲)

تب کرده ام هذیان برایت مینویسممغزم پر است از فکرهای اشتباهی ...

ﺧﻨک ﺁﻥ ﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯿﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮﺑﻪ "ﺩﻭ" ﻧﻘﺶ ﻭ ﺑﻪ "ﺩﻭ" ﺻﻮ...

باز باران...

جنوب برای ما فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛بوی خاک داغ بعد از غر...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط