Part ¹⁴
Part ¹⁴
ویو لیلی
با رضایت از کارم لبخندی زدمو گفتم
+ نگران نباشید مادر جون جونگکوک داشت بهم بوکس یاد میداد یهو نفهمیدم چیشد کیسه بوکس مهکم خورد تو صورتم و لبم اینجوری شد چیزی نیست
مادر جون دستاشو زد به کمرش و چپ چپ به جونگکوک خیره شد
م.ج : جونگکوک مگه تو مراقبش نبودی ؟؟ ( شاکی )
_ مامان جان عروس تو شیطونو بازیگوشه اینور اونور میپره خب کیسه بوکس در میره !
خندم گرفته بود خوب داریم باهام ماس مالیش میکنم خدایی همدستی به این میگن
م.ج : هرچی که هست تو نباید مراقبش باشی ؟!
+ مادر جون لطفا دعواش نکنین گناه داره ( کیوت )
م.ج : نه عزیزم فقط دارم هشدار میدم !
روبه جونگکوک برگشتم و رفتم نزدیکتر
+ اوه اوه ارامش قبل از طوفان !
جونگکوک تو گلو خندید قشنگ معلوم بود داره بزور جلو خودشو میگیره اگه الان میزاشتین پوقی میزد زیر خنده نگاه به بقیه کردم دیدم تهیونگ نیس !! کجا غیبش زد یهو نگاهم افتاد به پدر جون که داشت با چشماش اونور اینور اشاره میکرد که فرار کنید نمیدوم چرا ولی فکر کنم قراره مادر جون حمله کنه سمت جونگکوک سریع دست جونگکوک رو گرفتم که یهو بلند شدم و اونم بلند شد که دویدیم سمت پله ها تند تند رفتیم بالا مادرجون و پدرجون زدن زیر خنده از خنده داشتن منفجر میشدن که صدای خندشون تا کهکشان میرفت هول هولکی یادم نبود یدونه دیگه پله مونده به اخر یهو رفتم که نمیدونم پاهام کدوم جهنم دره ای رفت که داشتم با دماغ نازنین میرفتم تو بغل زمین که جونگکوک از کمرم گرفتو منو کشید سمت خودش
_ بچه چرا مراقب خودت نیستی اخه ؟ش
+ ببخشید یادم نبود یکی دیگه مونده .
وایساد که رو یه زانو نشست به مچ پام دست زد
_ درد داری ؟؟
+ نه خوبم ممنون
بلند شد
_ از این به بعد مراقب خودت باش
+ باشه..ولی چرا مامانت نیومد ؟؟
_ میخواستی منو به کشتن بدی دختر ؟!
خندیدم
+ هی هی اقای جئون من از تو دفاع کردم
_ اونم چه دفاعی !
+ نوچ نوچ قدر نشناس !
خندید
_ بیا بریم
+ کجا ؟؟
_ بیا بهت میگم
رفتیم که رفت تو یه اتاق
_ میدونم معذبی و دوست نداری ولی چاره چیه لیلی باید تو یه اتاق باشیم
+ اشکال نداره من رو کاناپه میخوابم تو راحت باش
_ هردومون رو تخت میخوابیم بدو !
همینجوری موندم ولی دیگه چه میشه کرد رفتمو رو تخت نشستم چون لباسام راحت بود نیاز نبود عوضش کنم
_ من میرم دوش بگیرم تو بخواب راحت باش
سرمو تکون دادم و دراز کشیدم ..سیاهی
ویو جونگکوک ......
خب خب اینم از پارت هدیه تو پارت بعدی شرط دارم
لایک
کامنت
ریپست
این پارت یادتون نره خوشگلا ممنونم بابت حمایت خیلی دوستون دارم خوشگلا ❤️😍🍓
ویو لیلی
با رضایت از کارم لبخندی زدمو گفتم
+ نگران نباشید مادر جون جونگکوک داشت بهم بوکس یاد میداد یهو نفهمیدم چیشد کیسه بوکس مهکم خورد تو صورتم و لبم اینجوری شد چیزی نیست
مادر جون دستاشو زد به کمرش و چپ چپ به جونگکوک خیره شد
م.ج : جونگکوک مگه تو مراقبش نبودی ؟؟ ( شاکی )
_ مامان جان عروس تو شیطونو بازیگوشه اینور اونور میپره خب کیسه بوکس در میره !
خندم گرفته بود خوب داریم باهام ماس مالیش میکنم خدایی همدستی به این میگن
م.ج : هرچی که هست تو نباید مراقبش باشی ؟!
+ مادر جون لطفا دعواش نکنین گناه داره ( کیوت )
م.ج : نه عزیزم فقط دارم هشدار میدم !
روبه جونگکوک برگشتم و رفتم نزدیکتر
+ اوه اوه ارامش قبل از طوفان !
جونگکوک تو گلو خندید قشنگ معلوم بود داره بزور جلو خودشو میگیره اگه الان میزاشتین پوقی میزد زیر خنده نگاه به بقیه کردم دیدم تهیونگ نیس !! کجا غیبش زد یهو نگاهم افتاد به پدر جون که داشت با چشماش اونور اینور اشاره میکرد که فرار کنید نمیدوم چرا ولی فکر کنم قراره مادر جون حمله کنه سمت جونگکوک سریع دست جونگکوک رو گرفتم که یهو بلند شدم و اونم بلند شد که دویدیم سمت پله ها تند تند رفتیم بالا مادرجون و پدرجون زدن زیر خنده از خنده داشتن منفجر میشدن که صدای خندشون تا کهکشان میرفت هول هولکی یادم نبود یدونه دیگه پله مونده به اخر یهو رفتم که نمیدونم پاهام کدوم جهنم دره ای رفت که داشتم با دماغ نازنین میرفتم تو بغل زمین که جونگکوک از کمرم گرفتو منو کشید سمت خودش
_ بچه چرا مراقب خودت نیستی اخه ؟ش
+ ببخشید یادم نبود یکی دیگه مونده .
وایساد که رو یه زانو نشست به مچ پام دست زد
_ درد داری ؟؟
+ نه خوبم ممنون
بلند شد
_ از این به بعد مراقب خودت باش
+ باشه..ولی چرا مامانت نیومد ؟؟
_ میخواستی منو به کشتن بدی دختر ؟!
خندیدم
+ هی هی اقای جئون من از تو دفاع کردم
_ اونم چه دفاعی !
+ نوچ نوچ قدر نشناس !
خندید
_ بیا بریم
+ کجا ؟؟
_ بیا بهت میگم
رفتیم که رفت تو یه اتاق
_ میدونم معذبی و دوست نداری ولی چاره چیه لیلی باید تو یه اتاق باشیم
+ اشکال نداره من رو کاناپه میخوابم تو راحت باش
_ هردومون رو تخت میخوابیم بدو !
همینجوری موندم ولی دیگه چه میشه کرد رفتمو رو تخت نشستم چون لباسام راحت بود نیاز نبود عوضش کنم
_ من میرم دوش بگیرم تو بخواب راحت باش
سرمو تکون دادم و دراز کشیدم ..سیاهی
ویو جونگکوک ......
خب خب اینم از پارت هدیه تو پارت بعدی شرط دارم
لایک
کامنت
ریپست
این پارت یادتون نره خوشگلا ممنونم بابت حمایت خیلی دوستون دارم خوشگلا ❤️😍🍓
- ۴۲۰
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط