پارت
۲پارت
خونه هلن🏠⭐
هلن:مامان اجازه میدی برم اردو
اوا:باشه دخترم وسایلت روآماده کن و برگه رو بیار تا امضا بزنم
سارا بهم زنگ زد و گفت همه گروه ها پره فقط گروه لیا و لیام خالیه
باشه ای گفتم و وسایلو هماهنگ کردیم
فرداش باصدای مزخرف ساعت کوکیم بیدار شدم
هلن:اه امروزم باید برم مدرسه
دیلیلینگ صدای نوتیف گوشیم بود
سارا بود :قرار بود بیای پایین بریم مدرسه
یادم رفته بود خونه سارا نزدیک ما هست
سریع پوشیدم و پله ها رو دوتا یکی رفتم پایین
هلن:سلام
سارا:به به سلام.هلن خانم نه به اون قیافه عبوس دیروز نه به پر انرژی بودن امروز
هلن: خوب دیروز خوابم میومد
سارا: بریم دیگه دیر شد
تو مدرسه🏫⛺
هلن و سارا:لیا لیام
دوقلو ها سمتمون برگشتن
لیا :سلام بچه ها
لیام:وای خدا شروع شد
کلارا:خب بچه برین تو اتوبوس هاتون و موقع رسیدن هرجا خواستین چادر بزنین فقط از هم گروهی هاتون دور نشین و یه نفر رو به عنوان سرگروه انتخاب کنین
مکان اردوگاه کنار یه روستا قدیمی و متروکه هست که برای باز دید بریم اونجا
رفتیم تو اتوبوس از شانس گند ما معلم راهنما ی کلاس ما شده بود خانم اما
توی اتوبوس کنار هم بودیم و من به عنوان سرگروه انتخاب شدم
داخل اتوبوس 🚃⛺
سرمو چسبوندم به شیشه
خنک بود داشتم احساس آرامش میکردم و یه نفر آرامشم بهم زد انتظار داشتم سارا باشه ولی با قیافه پر انرژی اما مواجه شدم
لیام که مثل من خانم اما آرامشش رو بهم زده بود برگشت سمت من و گفت:من باید حال اینو بگیرم
ادامه؟؟حمایت شه میزارم😃🤝(امیدوارم از ریده مانیده ام خوشتون بیاد😞🎀)
خونه هلن🏠⭐
هلن:مامان اجازه میدی برم اردو
اوا:باشه دخترم وسایلت روآماده کن و برگه رو بیار تا امضا بزنم
سارا بهم زنگ زد و گفت همه گروه ها پره فقط گروه لیا و لیام خالیه
باشه ای گفتم و وسایلو هماهنگ کردیم
فرداش باصدای مزخرف ساعت کوکیم بیدار شدم
هلن:اه امروزم باید برم مدرسه
دیلیلینگ صدای نوتیف گوشیم بود
سارا بود :قرار بود بیای پایین بریم مدرسه
یادم رفته بود خونه سارا نزدیک ما هست
سریع پوشیدم و پله ها رو دوتا یکی رفتم پایین
هلن:سلام
سارا:به به سلام.هلن خانم نه به اون قیافه عبوس دیروز نه به پر انرژی بودن امروز
هلن: خوب دیروز خوابم میومد
سارا: بریم دیگه دیر شد
تو مدرسه🏫⛺
هلن و سارا:لیا لیام
دوقلو ها سمتمون برگشتن
لیا :سلام بچه ها
لیام:وای خدا شروع شد
کلارا:خب بچه برین تو اتوبوس هاتون و موقع رسیدن هرجا خواستین چادر بزنین فقط از هم گروهی هاتون دور نشین و یه نفر رو به عنوان سرگروه انتخاب کنین
مکان اردوگاه کنار یه روستا قدیمی و متروکه هست که برای باز دید بریم اونجا
رفتیم تو اتوبوس از شانس گند ما معلم راهنما ی کلاس ما شده بود خانم اما
توی اتوبوس کنار هم بودیم و من به عنوان سرگروه انتخاب شدم
داخل اتوبوس 🚃⛺
سرمو چسبوندم به شیشه
خنک بود داشتم احساس آرامش میکردم و یه نفر آرامشم بهم زد انتظار داشتم سارا باشه ولی با قیافه پر انرژی اما مواجه شدم
لیام که مثل من خانم اما آرامشش رو بهم زده بود برگشت سمت من و گفت:من باید حال اینو بگیرم
ادامه؟؟حمایت شه میزارم😃🤝(امیدوارم از ریده مانیده ام خوشتون بیاد😞🎀)
- ۴۹
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط