پارت

پارت ۵۰

#سایه2
‌┈───‌┈───‌┈──‌┈──
لیان:شنیدم جیمین تیر خورده
تهیونگ:نیشخندی روی لبام نشست..
آره
اومده بود ا.ت رو از دستم فراری بده
ولی خب زود رسیدم
تیر خورد از قبلش
به تیرهم مهمون من شد..
لیان:خب پس
الان که یکیشون مُرده
خیلی خوب شد
حتما یونگی هنوز لباس‌سیاه تنشه
اون جیمین و خیلی دوست داشت
تهیونگ:ولی الان به درک رفته
موند یکیشون
اونم که..
مطمعن باش خیلی زود کارشو تموم‌میکنم
لیان: مطمئنی ا.ت دیگه دوسشون نداره؟
تهیونگ:چرا باید عاشق کسی بشه که میخواست بهش تجاوز کنه؟
لیان:ینی میگی..
تهیونگ:آره
اونا میخواستن از ا.ت سواستفاده کنن
ا.ت:تو اتاق با خودم کلنجار میرفتم که برم تو حیاط یا نه..
اگه قراره من نقش بازی کنم
بهتره لیانم ببینه
امیدوارم هرچی زودتر از این جهنم فرار کنم..
ا.ت:رفتم سمت حیاط
تهیونگ عزیز..
تو اینجا چیکار می‌کنی؟
لیان:سلام دخترم..
ا.ت:سلام سردی بهش کردمو رفتم رو پای
تهیونگ نشستم
میگم عزیزم میشه از لپ تاپ تو اتاقت استفاده کنم؟
تهیونگ:موهاشو دادم پشت گوشش
آره چاگیا
برو
ا.ت:از رو پاهاش بلند شدم بدون نگاه کردن به
لیان رفتم تو اتاقش
وویونگ گوربه گور شده بویی ببره خودم میکشمت
وویونگ:نمیفهمهههه
فقط قراره‌رمز اون عملیات کوفتی رو برام پیدا کنی
ا.ت:خب از کجا
وویونگ:یدونه زدم تو سرم
من اومدم کیو نجات برم خدا
برو تو چتایی که با سوجونگ کرده
ا.ت:خب..سوجونگ کیه؟
وویونگ:دهنم باز موند
نه ا.ت نههه چرا انقد خنگییی دوست صمیمی تهیونگگگ وای خدا منو گاو کن از دست اینا نجات بده
ا.ت:آها اون که تو پارتی هم بود
خب نشناختم چته
زود رفتم صفحه چت ته و سوجونگ و باز کردم
داشتم می‌گشتم که پیدا کردم...
وویونگ مثل اینکه محموله فقط به تهیونگ تحویل داده میشه
اونا تا حالا تهیونگ و ندیدن
اما با اسم رمز و یه کارتی که ته داره میتونن بشناسنش
وویونگ:عالی شد
اول اسم رمز رو پیدا کن
بعد میری از تو لباس نمیدونم کشو کمد هرجایی که میشه میکردی تا اون کارت و پیدا کنی
ا.ت:آیگو
مگه این لعنتی آخریش نبوددد؟
وویونگ:میخوام آتیشت بزنم ا.ت
مگه نمیخوای از اینجا بریییی پس هرکاری میگم و گوش کن و انجام بدههه باشه؟؟
ا.ت:خیلی خب عوضی داد نزن الان عین روح سرگردان پیداش میشه
رمز...
ببین اینه؟
وویونگ:همون‌طور که می‌گشتم بین وسایلا تا شاید کارت و پیدا کردم ..
میشنوم بگو
ا.ت:....
دیدگاه ها (۲)

پارت ۵۱#سایه2‌┈───‌┈───‌┈──‌┈──وویونگ:جونت درآد الان میاد ته...

پارت ۵۲#سایه2‌┈───‌┈───‌┈──‌┈──ا.ت:وویونگاوویونگ:همون‌طور که...

ادامه پارت ۴۹ببین ا.ت میشه یکم خرابکاری نکنی؟جیمین ازم خواست...

پارت ۴9#سایه2‌┈───‌┈───‌┈──‌┈──ویو‹لیان›بعد از نگه داشتن ماش...

love Between the Tides⁴⁰تهیونگ زنگ زدم به دوهی دوهی: الو دای...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

love Between the Tides⁴²دستم گذاشتم رو ی صورتم و گریه میکردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط