قایقی خواهم ساخت
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب دورخواهم شد
ازاین خاک غریب که درآن هیچ کسی نیست, که در بیشه عشق قهرمانان رابیدارکند.
قایق ازنورتهی
ودل ازآرزوی مراوریدهمچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست نه به دریا-پریانی که سرازآب بدرمی آرند
و درآن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون ازسر گیسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند.
خاک موسیقی احساس تو رامیشنود
و صدای پر مرغان اساطیرمی آیددرباد
پشت دریاشهری ست که درآن وسعت عشق خورشیدبه اندازه چشمان سحزخیزان است.
شاعران وراث آب وخرد وروشنی اند.پشت دریاها شهری است!!
قایقی خواهم ساخت.
خواهم انداخت به آب دورخواهم شد
ازاین خاک غریب که درآن هیچ کسی نیست, که در بیشه عشق قهرمانان رابیدارکند.
قایق ازنورتهی
ودل ازآرزوی مراوریدهمچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست نه به دریا-پریانی که سرازآب بدرمی آرند
و درآن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون ازسر گیسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند.
خاک موسیقی احساس تو رامیشنود
و صدای پر مرغان اساطیرمی آیددرباد
پشت دریاشهری ست که درآن وسعت عشق خورشیدبه اندازه چشمان سحزخیزان است.
شاعران وراث آب وخرد وروشنی اند.پشت دریاها شهری است!!
قایقی خواهم ساخت.
- ۵.۱k
- ۰۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط