روباه کوچولوی من

روباه کوچولوی من
پارت شش
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
میخواستم فاکم رو کنم توش که ....
به خودم اومدم . .......
من دارم چیکار میکنم .......
ناله های چویا ......
چرا این کار رو کردم .......
اون داشت راست میگفت ......
بازیچه ی دستم که نیستت.......
چرا این کار رو کردم.........
نه .........
این من نیستم .......
من ......
چمه.......
(😎)چرا .....
از چویا کشیدم بیرون .....
بردمش حموم .....
>> در حمام
دازای : چ...چویا
چویا : آه بل آه بله
دازای : ببخشید من کنترلم رو از دست دادم .
چویا : آه حواسه آه خودم آه باید آه میبود آه هرچی آه باسه آه من آه پیش آه یه الفام آی
دازای : خیلی درد داری .
چویا سرش رو تکون داد به معنای اره .
>> بعد حموم
بردمش پیش دکتر چون نمیتونست سر پاهاش وایسته .
>> درمانگاه
دازای : یوسانو....
یوسانو : بزارش اینجا .
دازای : از کجا فهمیدی .
یوسانو : از ترز نگاهات بهش معلوم بود که قراره به زودی به فاکش بدی .
چویا رو گذاشتم رو تخت .
یوسانو : دازای . چیکار کردی .
دازای: فقط دوتا از انگشتامو واردش کردم .
یوسانو : مگه نمیدونی این کوچولو خیلی ضعیفه . خیلی خیلی ضعیف . چون داخلش درد میکنه نمیتونم خوبش کنم .
دازای : خب چقدر طول میکشه کامل خوب شه
یوسانو : تا دوهفته نباید راه بره .
دازای : یعنی
یوسانو : نباید اون انگشتای درازت رو بکنی توش
دازای : من میمیرم چطوری دو هفته تحمل کنم .
چویا : من ..... حالم.....خوبه......
چویا داشت بلند میشد که محکم خورد زمین .
یوسلنو : نباید بلند شی
و بهم اخم کرد . خب به من چه اون ضعیفه ؟
برش داشتم و بردم به اتاق خودم .
>> داخل اتاق
گذاشتمش رو تخت .
دازای : بخواب شاید بهتر شدی . وقتی ناهار اماده شد غذا تو میارم .
چویا : میشه یه سوال بپرسم .
دازای : بپرس
چویا : چند تا الفا و امگا داخل قصر هست ؟
دازای : الفا زیاد داریم ولی به جز تو و مادرم دیگه امگایی نیست . همه بتان . چون اگر امگایی بیارن بدبخت میشه .
چویا وحشت زده گفت : میشه بمونی من میترسم .
دازای : .....
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
شینگ
دیدگاه ها (۳)

قیافه ی دازای بالا سر چویا 🤣

من چرا پارت پنج رو نذاشتم 😱😱😱

روباه کوچولوی من پارت چهار 🫢꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق @وی...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط