I loved be angel
I loved be angel
PART 16
فرمانده پارک . چطور قربان خواهرش رو میشناسید ؟
تهیونگ. چجورم ... ( پوزخند
فرمانده پارک . برنامه ای هم براش دارید ؟
تهیونگ. برنامه های زیاد ..... ا/ت قراره تو شرکت کار کنه ..
فرمانده پارک. شرکت؟ شما مطمنید ؟
تهیونگ. اون دکتر من بود الان تو عمارته منه .... نقشه ها واسش دارم .... باید این جوجه پلیس رو سر جاش بشونم تا دفعه بعدی که اسم منو شنید از ترس بند بند تنش بلرزه ..... ( پوزخند روانی طوری زد
فرمانده پارک . قطعا همین طور میشه قربان....راستی میخاید قرار داد های جدید دارو رو براتون بیارم تا یه نگاهی بهش بندازید؟
تهیونگ. اره.....بیارشون....و بعد برو به کارت برس
فرمانده پارک. چشم قربان...
ادمین . تهیونگ برنامه جدیدش رو چید و بعد به عمارت برگشت ...
ویو اداره مرکزی پلیس
سونگبین . ساعت ۱۰ شب بود و داشتم با کامپیوتر کارمیکردم و همون چند تا سرنخ کوچیکی که پیدا کرده بودم رو ثبت کردم ....
دیگه داشتم از قبول کردن این پرونده پشیمون میشدم که خیلی اتفاقی چشمم به یه اسم تو صفحه کامپوتر خورد....
من فقط داشتم مدارک رو ثبت میکردم و اون اسم خود به خود اومد رو صفحه ...
با تعجب روی اسمش کلیک کردم و در کمال تعجب همون اعطلاتی که ثبت کردم حتی دوتا دیگه هم ظاهر شد ...
فکر کنم اون مجرم فهمیده که من خیلی پیگیرشم و میخاد باهام بازی کنه ...
عیبی نداره کیم تهیونگ .... بازی میکنیم ...!
بعد از اینکه اسمش رو فهمیدم از اداره امدم بیرون ک رفتم دنبال ا/ت که بریم خونه...
وارد تیمارستان شدم و از هرکی که پرسیدم گفت خبری از ا/ت نداره کم کم داشتم نگران میشدم که یورا رو دیدم و صداش کردم و بدون صبر سراغ ا/ت رو ازش گرفتم ...
سونگبین .سلام یورا .... ا/ت رو ندیدی ؟ اومدم دنبالش ..
یورا . سلام عزیزم....چرا ا/ت صبح استفا داد و رفت یه جا دیگه کار کنه ...
سونگبین . چی ؟ کجا کار کنه ؟ باکی ؟
یورا . اممم....با یکی از بیمارا که تازه مرخص شد اونم به اسرار خوده ا/ت ..
سونگبین. ا/ت با اون بیمار رفت ؟ اسم اون بیمار چیه اصلا ا/ت با اون چیکار داشت که رفت باهاش ؟
یورا . اون بیمار بهش یه پیشنهاد کاری خوب داد ا/ت هم قبول کرد که باهاش بره و اگه اشتباه نکنم اسم بیمار کیم تهیونگ بود اره خودشه کیم تهیونگ ...
سونگبین . گ....گفتی....کیم تهیونگ؟ ( بدنش یک لحظه لرزید ...
یورا . اره کیم تهیونگ .... چطور مگه ؟
سونگبین . جون ا/ت در خطره ..! ( نگران
ادامه دارد.....
#تابع_قوانین_ویسگون
PART 16
فرمانده پارک . چطور قربان خواهرش رو میشناسید ؟
تهیونگ. چجورم ... ( پوزخند
فرمانده پارک . برنامه ای هم براش دارید ؟
تهیونگ. برنامه های زیاد ..... ا/ت قراره تو شرکت کار کنه ..
فرمانده پارک. شرکت؟ شما مطمنید ؟
تهیونگ. اون دکتر من بود الان تو عمارته منه .... نقشه ها واسش دارم .... باید این جوجه پلیس رو سر جاش بشونم تا دفعه بعدی که اسم منو شنید از ترس بند بند تنش بلرزه ..... ( پوزخند روانی طوری زد
فرمانده پارک . قطعا همین طور میشه قربان....راستی میخاید قرار داد های جدید دارو رو براتون بیارم تا یه نگاهی بهش بندازید؟
تهیونگ. اره.....بیارشون....و بعد برو به کارت برس
فرمانده پارک. چشم قربان...
ادمین . تهیونگ برنامه جدیدش رو چید و بعد به عمارت برگشت ...
ویو اداره مرکزی پلیس
سونگبین . ساعت ۱۰ شب بود و داشتم با کامپیوتر کارمیکردم و همون چند تا سرنخ کوچیکی که پیدا کرده بودم رو ثبت کردم ....
دیگه داشتم از قبول کردن این پرونده پشیمون میشدم که خیلی اتفاقی چشمم به یه اسم تو صفحه کامپوتر خورد....
من فقط داشتم مدارک رو ثبت میکردم و اون اسم خود به خود اومد رو صفحه ...
با تعجب روی اسمش کلیک کردم و در کمال تعجب همون اعطلاتی که ثبت کردم حتی دوتا دیگه هم ظاهر شد ...
فکر کنم اون مجرم فهمیده که من خیلی پیگیرشم و میخاد باهام بازی کنه ...
عیبی نداره کیم تهیونگ .... بازی میکنیم ...!
بعد از اینکه اسمش رو فهمیدم از اداره امدم بیرون ک رفتم دنبال ا/ت که بریم خونه...
وارد تیمارستان شدم و از هرکی که پرسیدم گفت خبری از ا/ت نداره کم کم داشتم نگران میشدم که یورا رو دیدم و صداش کردم و بدون صبر سراغ ا/ت رو ازش گرفتم ...
سونگبین .سلام یورا .... ا/ت رو ندیدی ؟ اومدم دنبالش ..
یورا . سلام عزیزم....چرا ا/ت صبح استفا داد و رفت یه جا دیگه کار کنه ...
سونگبین . چی ؟ کجا کار کنه ؟ باکی ؟
یورا . اممم....با یکی از بیمارا که تازه مرخص شد اونم به اسرار خوده ا/ت ..
سونگبین. ا/ت با اون بیمار رفت ؟ اسم اون بیمار چیه اصلا ا/ت با اون چیکار داشت که رفت باهاش ؟
یورا . اون بیمار بهش یه پیشنهاد کاری خوب داد ا/ت هم قبول کرد که باهاش بره و اگه اشتباه نکنم اسم بیمار کیم تهیونگ بود اره خودشه کیم تهیونگ ...
سونگبین . گ....گفتی....کیم تهیونگ؟ ( بدنش یک لحظه لرزید ...
یورا . اره کیم تهیونگ .... چطور مگه ؟
سونگبین . جون ا/ت در خطره ..! ( نگران
ادامه دارد.....
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۲۰.۶k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط