یک روز می آیی که من، دیگر دچارت نیستم

یک روز می آیی که من، دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم

یک روز می آیی که من، نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم

شب زنده داری میکنی، تا صبح زاری می کنی
تو، بیقراری می کنی، من، بی قرارت نیستم

پاییز تو سر می رسد، قدری زمستانی و بعد
گل می دهی، نو می شوی، من در بهارت نیستم

زنگارها را شسته ام، دور از کدورت های دور
آیینه ای رو به توام، اما کنارت نیستم

دور دلم دیوار نیست، انکار من دشوار نیست
اصلا "من"ی در کار نیست، امنم، حصارت نیستم
دیدگاه ها (۷)

والا بوخودا

عصرونه ؛))

...

اووووووف ❤ ❤ ❤

یک روز می آیی من دیگر دچارت نیستم...ازصبر ویرانم🥀 ولی چشم ان...

حضرت یار! اجازه است دچارت بشوم؟دوست دارم همه‌ی دار و ندارت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط