*پارت پنجم خرگـــ🐰ــوشِ‌مافیا*

*پارت پنجم خرگـــ🐰ــوشِ‌مافیا*


★هر دوتاشون کار هاشون رو به پایان رسوندن،ا.ت ساعت ۲:۴۳ خوابش برد و کوک هم ساعت ۳:۶ خوابید...🦢✨


•فردا بعد از ظهر ساعت ۲ :

*ویو ا.ت:
امروز پنج‌شنبه بود،کار خاصی نداشتم جز اینکه ساعت ۶‌ برم کافه،یعنی از ساعت ۵ باید آماده شم تا پنج و نیم اینا اونجا باشمممم🍀


*ویو کوک
هوففففف
دیشب واقعا زیاد کار کردم،هیچ ایده‌ای برای امروز ندارم واقعا نمیدونم باید چیکار کنمممم
اععععع تازه یادم اومددددد،امروز قرار بود به جیونگ زنگ بزنم بگم پاشه بیاد اینجا اطلاعاتی که پیدا کرده رو بهم بدهــ🔗

علامت کوک=+
علامت جیونگ=£
(بچه ها من علامت ها رو تغییر ندادم دوباره گذاشتم تا یه وقت گیج نشید)


£سلام ارباب...کاری داشتید؟

+سلام...آره همین الان بیا داخل دفترم،میخوام ببینم چیزی فهمیدی یا نه؟!

£چ...چشم ارباب...ا.الان میام.

+خدافظ

£خدانگهدارتون ارباب.



*ویو در دفتر کوک بعد از اومدن جیونگ:


+خب‌خب‌خب....بگو ببینم،چی راجب اون دختر فهمیدی؟!

£ا..ارباب طبق چیز هایی که به من گفتید آخرین بار ساعت ۱:۳۲ در بار مشاهده‌‌اش کردیــ..‌..

+خودمم اینا رو میدونم،چیزایی که راجبش فهمیدی رو بگو.

£اسمش کیم‌ا.ت هست و ۲۵ سالشه.
دانشجو هستش و وقتی دنبال اطلاعات ازش بودم متوجه شدم ساعت ۶ تا ۹ شب از شنبه تا پنج‌شنبه اونجا کار میکنه و اینکهــ

+کافیه دیگه،همینا بسه میتونی بری.

£چ.چشم خدانگهدار
*تعظیم کرد و با احترام از دفتر کوک خارج شد...*

کیم...ا.ت....
کیم‌ا.ت؛
اسمشو چند بار زیر لب زمزمه کرد،انگار داشت مزه‌مزه‌ش میکرد؛چرا انقدر بهش اهمیت میده و دنبالشه؟!حتی خودشم نمیدونه؛!
شاید...شاید به خاطر اینکه که اونو یاد مادرش میندازه...!!
(بچه ها یادم رفت این تیکه رو توی معرفی فیک بنویسم ولی کوک مادرش و پدرش توی سن ۶ سالگیش از هم طلاق میگیرن و پدرش اونا رو ترک میکنه،مادر کوک هم توی سن ۱۷ سالگیش توسط افراد پدرش به قتل میرسه⛓)


*ویو ا.ت:
یه دو سه ساعت درس خوندم والان ساعت ۵ بعد از ظهره،دیگه باید آماده شم برم کافه؛

۲۰ دقیقه بعد:
لباسمو پوشیدم،یه میکاپ ریز کردمو الان باید برممم🍓
اعع...
من که ماشین ندارم،ولی به جاش دو تا پا دارمممم....مجبورم پیاده برمممم
چقدر زر میزنم باید برم دیگه🗿

*ویو کوک:
تصمیم گرفتم امشب که ا.ت میره کافه تعقیبش کنم،ساعت ۵:۲۳ دقیقه هست بهتره که راه بیفتم...




|قند‌عسلام این پارت هم براتون گذاشتم امید وارم خوشتون بیاد🌸🎀
و اینکه اسلاید دو لباس ا.ت برای رفتن به کافه هست که باز داخل کافه لباسش رو عوض میکنه و لباس مخصوص کافه رو میپوشه🌼✨|
دیدگاه ها (۰)

*پارت چهارم خرگـــ🐰ــوشِ‌مافیا*★پرش به عمارت کوک★عمارت مجلل‌...

*پارت سوم خرگـــ🐰ــوشِ‌مافیا*-عامو...داستان‌ماستان زیاد می‌خ...

شروع رمان اسم رمان =زندگیه ناخواستهخلاصه رمان=ا/ت یه دختر ۲۵...

Part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط