💖 💖 عشـــــــق💖 💖

💖 💖 عشـــــــق💖 💖
پارت 190



نیلوفر:
دوماهی می گذره ومامان به عمه گفته منو محسن جدا بشیم ولی محسن قبول نمی کنه هرشب موقع خواب برام پیام می فرستاد ولی هیچ جوابی دریافت نمی کرد مامان هیچ دخالتی نمی کرد وعمه چندباری اومده بود بااام حرف زده بود که آشتی کنیم ولی قبول نمی کردم


تو حیاط نشسته بودم وداشتم طراحی می کردم حواسم به اطرافم نبود سایه ای افتاد روم سرمو بلند کردم واز دیدن مهردادتعجب کردم با فاصله ازم نشست ویکی از طرح هام رو برداشت ونگاه کرد
- خوبی
جوابشو ندادم فقط نگاش می کردم موااش رو کوتاه کرده بود ودیگه ته ریش نداشت قیافه اش بچگونه شده بود
برگشت نگام کردوگفت : با منم قهری؟
- تو برگشتی
مهرداد : آره دیگه ...
به نگاه خیره ام خندید وگفت : چیزی شده ؟
- شوکه شدم دیدمتون
ابروهاش پرید بالا ومتعجب گفت : دیدمتون ؟؟؟؟
نگاش کردم سرشو انداخت پایین وگفت : غریبه شدیم زن داداش
- من دیگه زن داداش شما نیستم
مهرداد : نیلوفر ...
- بله
مهرداد آروم گفت : من اومدم بگم برگرد نیلوفر محسن داغون شده
خندیدم وگفتم : برام مهم نیست چون برای کسی مهم نبوده به من چی گذشته
مهرداد: الان منظورت با منه
- دیگه برام فرقی نداره چون دیگه گذشته ام رو فراموش کردم
مهرداد: خوبه خیلی خوبه ..ببخشید مزاحمتون شدم زن دا....
با اخم نگاش کردم لبخندی زدوگفت : فعلا نیلوفر خانم
- بعدی هم درکارنیس
مهردادلبخندی زدوگفت : می دونی خیلی خوبه گذشته ها رو فراموش کنی .مثله الان من گذشته رو فراموش کردم لیلی رو بردم پیش روانشناس باهم خوشبختیم منتظر پسرمونیم ..عمل کردم والان حالم خیلی خوبه ...برای شما هم آرزوی خوشبختی دارم نیلوفر خانم
لبخندی زد وگفت : خدانگهدار نیلوفر خانم
رفت ومن داشتم از تعجب وعصبانیت دیونه میشدم مهرداد دیگه خود شیطان بود من چقدرراحمق بودم که هنوز مهرش تو دلم بود
دیدگاه ها (۴۲)

💖 💖 عشـــــــق💖 💖 پارت 191نیلوفر:مامان کنارم وگفت : اسرار دا...

💖 💖 عشـــــــــق💖 💖 پارت 193نیلوفر:ناراحت نگاهش کردم وگفتم :...

💖 💖 عشــــــــق💖 💖 پارت 189نیلوفر: دریا؟ اشک مامان سرازیر شد...

💖 💖 عشـــــــــق💖 💖 پارت188نیلوفر:آرامش الانم رومدیون فربد ب...

شوهر یا ارباب

وقتی برف بازی میکردید و....P²#خانم وقت تمومهجیمینی زود چشمای...

ارباب منپارت ۴چاعان:خانم بزرگ میشه بریم توی اقاق کارتون دارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط