دیده ای چشم ترم، بی سرو سامانی را؟
دیده ای چشم ترم، بی سرو سامانی را؟
میشود چاره شوی این غم پنهانی را؟
من پریشان تر از آنم که تحمل کنم این
درد دوری و شب و روز هراسانی را
بی تو چشمان مراخواب حرام است ،حرام
چه سحرها که نخفتم، شب طولانی را...
یوسفا رفتی و در داغ نشاندی یک عمر
چشم بارانی و تارِ منِ کنعانی را
نیست پایان شب هجران و تب تند غمت
از اسارت به کجا لاشه ی قربانی را ...؟؟؟
میشود چاره شوی این غم پنهانی را؟
من پریشان تر از آنم که تحمل کنم این
درد دوری و شب و روز هراسانی را
بی تو چشمان مراخواب حرام است ،حرام
چه سحرها که نخفتم، شب طولانی را...
یوسفا رفتی و در داغ نشاندی یک عمر
چشم بارانی و تارِ منِ کنعانی را
نیست پایان شب هجران و تب تند غمت
از اسارت به کجا لاشه ی قربانی را ...؟؟؟
- ۵.۴k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط