آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part39

کیمیا:اره اما

من:ببین کیمیا این قضیه مال۲سال پیش بوده پس اگه خواستی هرچی بگی باید تا حالا میگفتی تازشم اون روز که بهم توضیح دادی همچیزو کامل بهم نگفتی دیگه نمیخوام ببینمت شمارتو رو گوشیم نبینم

گوشیو قطع کردم و بلاکش کردم

خیلی گشنم بود رفتمو در یخچالو باز کردم نوتلا رو درآوردم و گذاشتم روی نون تست بعدخوردن تصمیم گرفتم ی دوش بگیرم

رفتم سمت کمد داداشمو ی دست لباس برداشتم بعد دوش گرفتنم

انقد چشام میسوخت که سریع خوابیدم صبح با صدای سعید بیدار شدم که داشت با تلفن حرف میزد

رفتمو دست و صورتمو شستم
ی ضدآفتاب و تینت زدم که رنگ و رو بگیرم

روی صندلی نشستم صبونه حاضر بود ی دو لقمه پنیر خوردمو بلند شدم

ازکاری که دیشب کرده بودم یعنی بلاک کردن کیمیا خیلی گیج بودم

ای کاش اصن هیچوقت نمیفمیدم
رابطه ای بین سعید و کیمیا وجود داشته

چمدونم خونه کیمیا جا مونده بود
وایییی من چقد بد شانسم

تصمیم گرفتم پاشم برم خونه خودمون همینکه ازجام بلند شدم

سعید از توی بالکن اومد

سعید:کجا؟

من:مامانم زنگ زد گفتش که دیگه بیا خونه

سری تکون داد و فک کنم که باور نکرد

سعید:خوب خودم میرسونمت

سوییچو از روی میز برداشتو درو باز کرد و رفت منم دنبالش رفتم

رسیدیم جلوی در

سعید:چمدون نداشتی؟

من:داشتم ولی خونه کیمیا جامونده

سعید:خوب تو برو من میرم میارمش

پیاده شدمو گازو گرفت کلید انداختمو رفتم تو بدون ی لحظه وایستادن وارد اتاقم شدمو رو تخت دراز کشیدم

ی عادت بدی داشتم اونم باز گذاشتن در بود که مثل همیشه باز گذاشته بودم... ..
دیدگاه ها (۵)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part38اومد جلو و بقلم کرد ولی پس زدمشسعید:چرا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part37نیشخند مسخره ای زدسعید:دوست کدوم دوست ا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part27دیگه نمیکشیدم همونجا جلوش زانو زدمو دست...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part33رفتمو به صورتم ی آبی زدمبا لوازم آرایشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط