⁴⁹

⁴⁹

(نویسنده)
کوک دست کوچک یونجو را گرفت و به سمت بخش زایمان رفت. او یونجو را پشت پنجره‌ی بزرگ بخش نوزادان نگه داشت. یونجو به نوزادان خوابیده در گهواره‌های شیشه‌ای را نگاه می‌کرد.
یونجو:وای، عمو! اینا چقدر کوچولو و گوگولی‌اند!"
جونگکوک چند لحظه به یونجو خیره شد. این دختر شباهت زیادی به دختر از دست رفته‌اش داشت
بعد از چند دقیقه تماشا، کوک یونجو رو به اتاق برگرداند
کوک:حالا بریم بازی کنیم. تو بانی هستی و من یک دکترم که می‌خواهم بانی را معاینه کنم.

عصر – بیمارستان

صدای سوهو از پشت در آمد.
سوهو:دکتر جئون، مزاحم که نشدم؟"
کوک:(با حالتی که از پایان بازی ناراحت بود) "نه، سوهو. راحت باش.
یونجو:(با عجله کوله‌پشتی‌اش را بست) "باباسوهو! امروز خیلی خوش گذشت!"
سوهو:از دکتر جئون تشکر کن."
یونجو:ممنون عمو!"
کوک:قربونت عزیزم. فردا می‌بینمت بای بای
یونجو:بای بای
وقتی یونجو و سوهو رفتند، فضای اتاق دوباره سنگین و خالی شد. کوک با حس دلتنگی، میز کارش را مرتب کرد.

شب
خانه جی‌هون و هایون
(جی هون و هایون چهار سال که ازدواج کردند و یه دختر به اسم لولی دارند)
کوک همان شب به خانه جی‌هون و هایون رفت. لولی، در حال دویدن دور مبل بود.
لولی: عمو
کوک: جانم
لولی: عمو عمو عمو
کوک: لولی لولی لولی
هایون:وای، جونگکوک! چقدر خوب شد اومدی
جی‌هون:چرا این‌قدر ناراحتی؟ اتفاقی افتاده؟
کوک:امروز... یک اتفاقی افتاد. سوهو، آن دکتر جدید بخش اورژانس، دختر پنج ساله‌اش رو آورد که تو اتاق من باشه
هایون:اوه، خوبه بالاخره یک روز شاد داشتی
کوک:آره. اما عجیب بود. او خیلی بامزه بود
کوک صدایش لرزید. جی‌هون و هایون با نگرانی به او نگاه کردند.
کوک:وقتی باهاش بازی میکردم انگار... انگار داشتم با دختر خودم بازی می‌کردم.

جی‌هون:کوک... این خیلی خوبه. شاید وقتش رسیده که بتوانی دوباره به زندگی عادی برگردی
کوک:نمی‌دونم. فقط می‌دانم وقتی رفتند، دوباره احساس تنهایی پیدا کردم. آن بچه... به طرز عجیبی آشنا بود. نمی‌توانستم ازش چشم بردارم.


#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۸)

⁵⁰جونگکوک بیمارستان بود و منتظر یونجو بوددر ساعت تعیین شده، ...

⁵¹ا/ت: سوهو می‌خواهم برای یونجو سنگ تمام بگذارم. تالار رزرو ...

⁴⁸یک هفته بعد ا/تا/ت: یونجو رفتی بیمارستان نمیری پیش بیمار ه...

⁴⁷پنج سال بعد...... ا/تم:وسایلتون رو جمع کردید؟ ا/ت: اره م:...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۵از زبان جونگ کوک واقعا باعث سر ...

Love in the dark②ا/ت: جئون جونگکوک کیه؟ چانگمی: چی؟ تو جئون ...

کوک: بیاید بریم دیگه من دارم میرم. رفتیم اتاق ات دویید سمت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط