وقتی به امریکا اومدم برای جونگکوک یک پلیاستیشن خرید
🐹: وقتی به ام/ریکا اومدم، برای جونگکوک یک پلیاستیشن خریدم و بهش پیشنهاد دادم که بازیای رو که من بازی میکنم امتحان کنه
🐻: هیونگ، پس من چی؟
🐹: البته، اگه بخوای، اما یه شرط داره: باید تمام تلاشت رو بزاری
🐻: من تمام روحم رو روش میذارم
🐹: خوب، پس من یکی مثل اون برات میخرم
🐻: اون دفعه که رفتیم اون رستوران نامجون هیونگ هم باهامون اومد.
🐨: هوبی هم بود؟
🐻: نه، هوبی هیونگ نبود. یونگی هیونگ گفته بود میخواست باهامون بیاد.
🐹: هوبی میخواست بیاد، ولی باید میرفت جونجو.
🐨: ما چهار نفرمون کلاً دوست داریم دنبال جاهای خوب برای غذا خوردن بگردیم
🐻: هیونگ، پس من چی؟
🐹: البته، اگه بخوای، اما یه شرط داره: باید تمام تلاشت رو بزاری
🐻: من تمام روحم رو روش میذارم
🐹: خوب، پس من یکی مثل اون برات میخرم
🐻: اون دفعه که رفتیم اون رستوران نامجون هیونگ هم باهامون اومد.
🐨: هوبی هم بود؟
🐻: نه، هوبی هیونگ نبود. یونگی هیونگ گفته بود میخواست باهامون بیاد.
🐹: هوبی میخواست بیاد، ولی باید میرفت جونجو.
🐨: ما چهار نفرمون کلاً دوست داریم دنبال جاهای خوب برای غذا خوردن بگردیم
- ۹۵
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط