سناریو
سناریو؛
وقتی فئودور بفهمه ناراحتی و تو نمیخوای چیزی بهش بگی:
✦از اونجایی که باهوشه از روی حرکاتت و نگاهت متوجه میشه که تو خیلی مثل هرروز خوشحال و سرحال نیستی پس سعی میکنه تا موش کوچولوشو به هر نحوی که شده خوشحال کنه و اونو دوباره پر انرژی ببینه.
ولی تو نمیخوای دلیل ناراحتت رو بهش بگی پس سعی میکنی از دیدش دور بشی و توی اتاقت قایم میشی
فئودور با مهربونی تمام صدات میزنه و پشت در اتاقت می ایسته و ازت میخواد تا در رو باز کنی تا باهم صحبت کنید و اروم بشی
اما تو حاضر نیستی تا باهاش صحبت کنی پس جوابشو نمیدی
اما اون تسلیم نمیشه و میگه اگه قراره بازی کنی پس تو این بازیو میبازی و سکوت میکنه
از حرفاش تعجب کردی و باخودت میگی که دقیقا منظورش چی بوده پس میری سمت در اتاقت و در و باز میکنی که... با فئودور که لبخند عجیبی زده روبرو میشی اون بهت فرصت کاری رو نمیده و دستت رو محکم میگیره به سمت خودش میکشت
و محکم بــ//ـغلت میکنه و در گوشت زمزمه میکنه که:«چی باعث شده که فرشته کوچولوی من بخواد ناراحت باشه؟ و چرا نخواد به من بگه؟!»
تو که هنوزم نمیخوای بگی فقط سکوت میکنی
فئودور خیلی اروم بلندت میکنه و تورو مثل یه پرنسس بـ//ـغل میکنه و تو برای حفظ تعادلت دستاتو دور گردنش حلقه میکنی.
با چشمای فوقالعادش بهت چشم میدوزه و نیم لبخندی میزنه و...
وقتی فئودور بفهمه ناراحتی و تو نمیخوای چیزی بهش بگی:
✦از اونجایی که باهوشه از روی حرکاتت و نگاهت متوجه میشه که تو خیلی مثل هرروز خوشحال و سرحال نیستی پس سعی میکنه تا موش کوچولوشو به هر نحوی که شده خوشحال کنه و اونو دوباره پر انرژی ببینه.
ولی تو نمیخوای دلیل ناراحتت رو بهش بگی پس سعی میکنی از دیدش دور بشی و توی اتاقت قایم میشی
فئودور با مهربونی تمام صدات میزنه و پشت در اتاقت می ایسته و ازت میخواد تا در رو باز کنی تا باهم صحبت کنید و اروم بشی
اما تو حاضر نیستی تا باهاش صحبت کنی پس جوابشو نمیدی
اما اون تسلیم نمیشه و میگه اگه قراره بازی کنی پس تو این بازیو میبازی و سکوت میکنه
از حرفاش تعجب کردی و باخودت میگی که دقیقا منظورش چی بوده پس میری سمت در اتاقت و در و باز میکنی که... با فئودور که لبخند عجیبی زده روبرو میشی اون بهت فرصت کاری رو نمیده و دستت رو محکم میگیره به سمت خودش میکشت
و محکم بــ//ـغلت میکنه و در گوشت زمزمه میکنه که:«چی باعث شده که فرشته کوچولوی من بخواد ناراحت باشه؟ و چرا نخواد به من بگه؟!»
تو که هنوزم نمیخوای بگی فقط سکوت میکنی
فئودور خیلی اروم بلندت میکنه و تورو مثل یه پرنسس بـ//ـغل میکنه و تو برای حفظ تعادلت دستاتو دور گردنش حلقه میکنی.
با چشمای فوقالعادش بهت چشم میدوزه و نیم لبخندی میزنه و...
- ۱.۲k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط