قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفت

قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته است.
رفته و چقدر زود از یاد برده که
نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه های اوست
که چقدر آغوشی تشنه ی بغل های اوست
و این قلب دیوانه ی من باید رنج بکشد و
صبوری کند.
تا از یاد ببرد صاحبش را.
تا عشقی که سراسر وجودش را به لرزه می انداخت را فراموش کند.
و فراموش کند که روزی کسی بود
که برایش زندگی بود.
.
دیدگاه ها (۴)

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند ن...

ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﯾﺪ…ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ﻭ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ…ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺫﻫﻦ ﺭ...

آدمهایی هستنند که وجودشان در زندگیت نور امید است…به راستی شا...

بعله اینجوریاس

در عمق جان آدمیان، حقیقتی نهفته است که اغلب از دیدگان پنهان ...

غم، نه نشانه‌ی ضعف، که بهایِ گزافِ عمیق بودن است. هر اندوهی ...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط