هزار سال به امید تو توانم بود

هزار سال به امید تو توانم بود
هر آنگهی که بیایم هنوز باشد زود
مرا وصال نباید همان امید خوشست
نه هر که رفت رسید و نه هر که کشت درود
مرا هوای تو غالب شدست بر یک حال
نه از جفای تو کم شد نه از وفا افزود
من از تو هیچ ندیدم هنوز خواهم دید
ز شیر صورت او دیدم و ز آتش دود
همیشه صید تو خواهم بدن که چهرهٔ تو
نمودنی بنمود و ربودنی بربود

#سنایی
دیدگاه ها (۴)

هزار سال به امّید تو توانم بودهر آن‌گهی که بیابم هنوز باشد ز...

خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بستگشاد کار من اندر کرشمه‌های تو...

ز ما ای گل چه دیدی؟که دامن در کشیدیجفا کردی، بخشیدموفا کردم،...

عاشقانه

بد که دگر خوب نیست ای پسر خوبای گل محجوب را برادر محبوبتا مه...

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بودتشنهٔ خون من زار نمی‌باید بودت...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

#روضه_شب_شهادت#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها⚫️ سلام به همه ی عزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط