چند پارتی نامجون

چند پارتی نامجون
درخواستی
گفتم وسط فیک قلب یخی یک چند پارتی باحال هم بنویسم😊
وقتی هم شوهرته و هم استادت و روی درسات سخت گیره ولی تو خراب میکنی

پارت ۱
از زبان نامجون:
نامجون: بابا عشقم این مسئله رو از صبحه دارم برات توضیح میدم، چرا نمی‌فهمی؟
ا/ت: خب نامجون سخته
نامجون: کجاش سخته؟ دقیقا بگو کجا رو نفهمیدی تا برات بگم
ا/ت: بعد از اینکه این عدد رو ضرب کردم باید چیکار کنم؟
نامجون: ببین عزیزم اول باید ببینی چند تا عدد داری و...(بعد از نیم ساعت توضیح دادن)
نامجون: فهمیدی ا/ت؟
دیدم خوابش برده
نامجون: هوفف آخه من از دست تو کیوت خر چیکار کنم؟
بغلش کردم و بردمش توی اتاق و گذاشتمش روی تخت پیشونیش رو بوسیدم و خودمم کنارش خوابیدم
فردا:
صبح با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم ا/ت هنوز خواب بود رفتم یک دوش سریع گرفتم و موهامو خشک کردم لباسام رو پوشیدم و یک عطر تلخ زدم صبحانه رو آماده کردم و رفتم تا ا/ت رو بیدار کنم
آروم تکونش دادم
نامجون: ا/ت عشقم
ا/ت: هومم؟؟
نامجون: بیدار شو عزیزم باید بریم دانشگاه
پاشد باهم اومدیم صبحانه خوردیم ا/ت هم لباساش رو پوشید و رفتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم به سمت دانشگاه
نامجون: ا/ت مسئله هایی که دیشب بهت گفتم رو یاد گرفتی؟
ا/ت: ها؟ آ...آره آره
نامجون: مطمئنی؟
ا/ت: آره مطمئنم
نامجون: خب خوبه امروز امتحان داریم حواست باشه نمره ی زیر بیست نداریم ها
ا/ت: باشه
از زبان ا/ت:
دروغ گفتم حتی یک ذره هم بلد نبودم هیچی بلد نبودم الکی بهش گفتم که بلدم تا دعوام نکنه آخه این درسی که ازش امتحان داشتیم همون درسی بود که من توش مشکل داشتم دیشب هم هرچی نامجون بهم گفت بازم نفهمیدم امیدوارم نمره کم نگیرم
رسیدیم به دانشگاه پیاده شدیم و من قبل نامجون وارد کلاس شدم هیچکس نمیدونست منو نامجون باهم ازدواج کردیم رفتم نشستم پیش بهترین دوستم مین آه نامجون هم وارد کلاس شد و کاغذ های امتحان رو پخش کرد وقتی به سوال ها نگاه کردم
ا/ت: یاااااا حضضضرت عباسسسسسس
اینا چیه؟ چرا هیچکدوم از این هارو من ندیدم؟ یا خدا من حتی خود سوال هم نمی‌فهمم جوابش رو چطوری به دست بیارم آخه محکم با دستم زدم تو پیشونیم
مین آه زیر لب: چته؟
ا/ت زیر لب: هیچی
دستمو بردم بالا و گفتم
ا/ت: استاد ببخشید میشه یکم راهنمایی بکنید؟
نامجون: ببخشید خانم پارک دقیقا چیو راهنمایی بکنم؟ همش همونایی بود که سر کلاس بهتون گفتم مگه اینکه کلاس نبوده باشی
مسخرم کرد و جوابمو نداد واقعا ناراحت شدم همشو یک جواب چرت و پرت نوشتم رفتم برگه رو دادم زنگ خورد با مبین آه رفتیم توی حیاط
ا/ت: آخه خاک تو سر من کنن
مین آه: استاد از چند هفته قبل گفته بود که امتحان داریم چرا کار نکردی؟
ا/ت: به خدا کار کرده بودم
مشغول حرف زدن با مین آه شدم و بعدش زنگ خورد و رفتیم سر کلاس و نامجون داشت نمره هارو میخوند
نامجون: خانم ایم جوکیونگ(زدم تو فاز اسم های زیبای حقیقی🤣) ۲۰ لطفا تشویق کنید
همه ی بچه ها دست زدن جوکیونگ هم رفت تا برگشو بگیره یهو در کمال تعجب دیدم نامجون بغلش کرد یهو یک بغض سنگینی حس کردم اما نگهش داشتم
نامجون همه ی نمرات رو خوند و رسید به نمره ی من
نامجون: خانم پارک ا/ت واقعا برات متاسفم، آخه ۷ از ۲۰؟ شما اصلا لیاقت اینکه بیاید سر این کلاس رو دارید؟


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۸)

پروف عوض شد🫶⭐

چند پارتی نامجوندرخواستیپارت ۲ببخشید به خاطر چند روز تاخیر🫶ا...

نمره به پروفایل هاتون😘⭐اگه نبودی معذرت میخوام🫶

تولدت مبارک تهیونگی ی من💜❤️(تولد تهیونگ نه تولد دوستم بایسش ...

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

Part 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط