به غسالخانه نبرید مرا !من از مرده شور ها میترسم ...آنها ع
به غسالخانه نبرید مرا !من از مرده شور ها میترسم ...آنها عاشق من نیستند که نوازشم کنند !میترسم کبود کنند تمام بدنم را ...بگویید او خودش بیاید ...بگویید خودش کفنم کند !رو به قبله نه !رو به آغوشش ...!بگویید موهایم را بریزد روی صورتم و ببندد چشمهایم را ...و لبانم ...نه نه نگذارید ببوسد لبانم را !شنیده ام شگون ندارد ...بگویید به جای اذان و دعا نامش را انقدر تکرار کنددر گوشم تا بلکه این دم اخر ایمان بیاورم به خدا...بگویید خودش خاک بریزد روی تنم و برود و برنگردد ...آخر وقتی هست دل مردن ندارم !همین ...تمام شدند حرفهایم !اگر نیامد ...فقط ...فقط به او بگویید ...همین خیابان ها وپنجره ها قاتل جانم شدند !بگویید او بی تقصیر است ...فقط ...فقط کمی نیامد !خداوندا امضا کن ...به یکتایی ات قسم کم آورده ام !بازکن نامه را ...استعفای من است از زمینت !مبارک خودت باشد ...( اینجا کسی مرا دوست ندارد ! )
- ۱.۱k
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط