چوپان قصه ی ما دروغگو نبود

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود
او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد
افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد
و در پی گرگ بودند و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست
دیدگاه ها (۱)

اَهلِ نَماز میشَوَم، جُمله نیاز میشَوَمسوی حِجاز میشَوَم "با...

دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باشسرگرم خودت؛ عاشق احوال خودت ...

در زندگی گفتن دو چیز بسیار سخت استاولین سلامو آخرین خدا حافظ

غم در چهره‌ی این نقاشی، نه یک پایان، که سکوتی است که در آن، ...

نمی داند دل تنها، میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تُنگی، که ...

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط