𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎

𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎
𝒑𝒂𝒓𝒕 : ¹

روی چمن ها نشسته بود و با دقت شاخه های گل را به هم گره میزد که با صدای جیمین سرش را بالا آورد
جیمین : داری چی درست می‌کنی ؟
و کنار جونگکوک روی چمن ها نشست

جونگکوک : تاج گل ، برای تهیونگه بنظرم خیلی بهش میاد
جیمین : فک نمیکنم اون تاجو بزاره رو سرش

جونگکوک : چرا ؟
جیمین شانه ای بالا انداخت و به چمن ها خیره شد
جیمین : فقط...تهیونگ اهل این چیزا نیست

جونگکوک : ولی خیلی بهش میاد مگه نه ؟
جیمین : نمیدونم
و دستان ظریف جونگکوک را نگاه کرد که آخرین شاخه های گل را به هم گره زد

جونگکوک : تموم شد ، حالا تهیونگ کجاست ؟
جیمین : باید همین دور و برا باشه
و نگاهی به اطراف انداخت

جیمین : اوناهاش اونجاست پیش یونگی
به تهیونگ و یونگی که مشغول حرف زدن بودن اشاره کرد

جونگکوک با چشمای براقش و تاج گل در دستش از روی زمین بلند شد و به سمت تهیونگ دوید و جیمین هم همراهش دوید
تهیونگ مراقب باش ، میخوری زمین
و جونگکوک را گرفت

جونگکوک : برات یه چیزی درست کردم
و تاج را روی سر تهیونگ گذاشت و با چشمای کهکشانیش با ذوق بهش نگاه کرد

جونگکوک : خیلی خوشگل شدی
درحالی که اون لبخند خرگوشی و خوشگل از لباش نمیوفتاد گفت

تهیونگ : این دیگه چیه ؟
جیمین : تاج گله دیگه ، خودش برات درست کرده

به چشمان براق و تیله ایه جونگکوک نگاه کرد و لبخند کمرنگی روی لباش شکل گرفت
تهیونگ : خیلی خوشگله ، ممنون

جونگکوک با خوشحالی خندید و باعث شد تهیونگ هم لبخند بزنه

جونگکوک : میخوای برای توهم درست کنم ؟
و با چشمای براقش به یونگی نگاه کرد
یونگی : ن....
با ضربه ای که تهیونگ به شکمش زد حرفش را قطع شد و به تهیونگ نگاه کرد
تهیونگ: اره اونم میخواد

جونگکوک با خوشحالی دست جیمین را گرفت و با هم به سمت گل ها رفتن تا یه تاج دیگه درست کنن
جونگکوک : بیا تو براش به تاج درست کن
جیمین : من بلد نیستم ، اصلا از این مرده خوشم نمیاد چرا باید براش تاج درست کنم ؟

جونگکوک : چون من میگم ، بیا بهت یاد بدم
و چند شاخه گل چید و سرگرم یاد دادن به جیمین شد

تهیونگ از دور به جونگکوک نگاه کرد که با ذوق به جیمین یاد می‌داد تاج درست کنه

یونگی : الان میخوای مجبورم کنی اون تاجو بزارم رو سرم ؟
تهیونگ : آره
یونگی : عمرا

تهیونگ : فقط چند ثانیه بزارش رو سرت و بعد از اینکه رفت برش دار
یونگی : نمیخوام
تهیونگ : جرات داری اون تاجو ازش نگیر تا یه مشت بکوبم تو صورتت

یونگی : باشه بابا ، نکشیمون
و به جیمین نگاه کرد که با دقت گل هارو به هم گره میزد و نتونست لبخندش رو مخفی کنه

تهیونگ : هه دیدی نمیتونی مقاومت کنی
یونگی: خفه شو
و سریع لبخندش رو جمع کرد

...ادامه دارد

_________________________
میدونم چرت و پرت نوشتم
واقعا هیچ ایده ای برای شروع شدن داستان داشتم برا همین چرت و پرت نوشتم داستان که بره جلو احتمالا بهتر میشه ، البته هنوز ایده ای برای ادامه داستان هم ندارم 🌚🥲
دیدگاه ها (۲۳)

حمایت شههههه ؟@asma-jk

𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎𝒑𝒂𝒓𝒕 : ²یونگی به جیمین نگاه کر...

خب فیک چسب زخم پاک شد دوتا پارت آخر رو گذاشتم باشه با اینحال...

شاهزاده جئون و آقای کیم 𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎بیوگرا...

من معشوقه بودم و اون عاشق ولی داستان جایی سخت شد که اونم ولم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط