تو در تقدیر من هستی و در جانی

تو در تقدیر من هستی و در جانی
کجا ،کی، در کنار من تو می مانی

زنم پرسه به کوی عشق با یادت
بگو پس تو کجای کوچه پنهانی

و من چندی شدم عاشق و دلداده
بگو ای یار پیش کی تو مهمانی

به یادت ساختم کاشانه ای با جان
چو یادم خشک شد ای ابر بارانی

به جانم عشق تو افتاد و دنیایی
همه دانند بر جانم تو سامانی

رسد روزی در آغوش تو آرامم
بیا ای آرزو ، امــیـــــد پایانی؟!؟!
دیدگاه ها (۲)

‌تو بیاتو بمان با من تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شب ها ...

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانیلعنت به من و زندگی و عشق و جوان...

باید بیخیال بود گاهی...به زمین و زمانبه تنگ نظرانبه آنها که ...

کوچه های قلب من خالی تر از شبهای توستواژه های شعر من غمگین ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط