یک آدم هایی هم هستند شبیه به من، آنقدر دوستانشان کم است ک

یک آدم هایی هم هستند شبیه به من، آنقدر دوستانشان کم است که ممکن است به دایره ای از خودشان، معشوقه‌شان و یکی دو مرد ختم شود، یک آدم هایی که همیشه این خطر متوجه‌شان هست که هر لحظه سر از یک مسافرخانه در پایین شهر در بیاورند، به آنجا بروند تا خودشان را تنبیه کنند، خودشان را آزار دهند تا فراموش نکنند که آدم ها شبیه یک دانه ی گندم هستند که تنهاست، و حتی اگر یک روز بروید و بدل به شاخه ی گندمی شود که در ظاهر ازدهامی از جمعیتی به هم فشرده است؛ اما نهایتا آن ازدهام هم روزی پراکنده می‌شود و باز دانه های گندم دانه‌هایی می‌شوند که تنها می‌مانند.

یک آدم های دیگری هم هستند که شبیه من‌اند، جسم و روحشان به لاکپشت شبیه است، آنقدر شبیه که بیشتر اوقات سرشان درون لاک خودشان است، سر به درون دارند و به درون می‌نگرند، حالا بیرون سنگ ببارد یا تگرگ که تنها صداهایی نامفهوم هستند در تاریکی که از اتفاق افتادن چیزی در بیرون خبر می‌دهند که به اعماق ربطی ندارد، برای آدم های لاکپشتی خیلی مهم نیست و توجهی نمی‌کنند.

یک آدم های دیگری شبیه من هستند که شبیه خط کشی اتوبان‌اند، گاهی بریده بریده، گاهی ممتد و طولانی هستند و گاهی بی هیچ مقدمه ای در ظاهر قطع می‌شوند و دیگر هرگز نمی‌بینی‌شان، اینها ممکن است سال های کنارت باشند، ممکن است بروند و گاهی با دلخوری برگردند و از روی محبت باز به تو نگاه کنند، اما به همین ساده‌گی ممکن است از یک روز به بعد دیگر برای همیشه از دیدنشان محروم شوی.
دیدگاه ها (۱)

ماه آسمان گاهی موفق می شود خودش را از چشم آدم های روی زمین پ...

عاشقم میشدیاگر می دیدی دلتنگی ام را

دلبران دل می برنداما تو جانم می بری...

تو چرا نمی روی از من...؟

سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت ۸:اسیر در وجودت"خب، ممکنه گاهی اوقات، رویا هایی که همیش...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط