𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁶⁶

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁶⁶
.................................................
اخم امیلی غلیظ تر شد و گفت"لایرا!... تو واقعا دیوونه ای!..." لایرا ابرویی بالا انداخت و گفت"دیوونه نیستم امیلی... جدی میگم!... اگه تو با جفتت ازدواج نکنی میخوای با کی ازدواج کنی؟ ها؟" امیلی که حالا تن صدایش پایین آمده بود گفت"منظورم این نیست که نمی‌خوام باهاش ازدواج کنم... دارم میگم آماده نیستم... یعنی دو هفته مدت زمان کمیه..." لایرا که داشت منو را به سمت خودش میکشید گفت"کم نیست... میتونی همه چیز رو جمع و جور کنی..." و با اخم کمرنگی که بخاطر تمرکز بود به منو نگاه کرد و لحظه ای بعد گفت"اینجارو... چیز کیک تمشک و بلوبری به منو اضافه شده!... سفارش میدم!... تو هم میخوای؟..." و از بالای منو به امیلی نگاه کرد. امیلی چشمانش را در حدقه چرخاند و گفت"خدای من... تو واقعا بیخیالی... برای منم سفارش بده..." وقتی که لایرا سفارش داد، دوباره به امیلی نگاه کرد و گفت"بی صبرانه منتظر عروسیم!... از همین حالا بگم! من ساقدوشم!..." امیلی خندید و گفت"تو بیشتر از من عجله داری.." لایرا هم خندید اما به سرعت چهره اش جدی شد و گفت"راستی... والدینت... اونا... میان؟" امیلی کمی مکث کرد و گفت" نمیدونم...." لایرا گفت"اونا میخواستن تو با لئو ازدواج کنی و حالا لئو مرده... راستی بهت تسلیت میگم... درسته چندش بود ولی حداقل پسر خالت بود..." امیلی با شنیدن اسم لئو خشکش زد. عرق سرد روی پیشانی اش جمع شد و صحنه مرگ لئو به دست نیکولاس، زخم صورت لئو و رنگ بنفش صورتش و چهره ی خشمگین نیکولاس، طوری که رگ پیشانی اش بیرون زده بود از جلوی چشمانش گذشت. به یقین لایرا نمیدانست که قاتل لئو، نیکولاس است که انقدر راحت صحبت می‌کرد. امیلی سرش را تکان داد و گفت"درسته... آره... منم متاسفم" لایرا ابرویی بالا انداخت و گفت"امیلی خوبی؟" امیلی سرش را تکان داد و لایرا ادامه داد"فکر نکنم... رنگت پریده... شبیه کسایی به نظر میرسی که میخوان بالا بیارن..." و صورتش از انزجار در هم رفت اما سریع به حالت اولش برگشت و با لحنی که مثل همیشه آمیخته به شوخی بود گفت"آلفا زیادی روت تاثیر گذاشته ها!..." امیلی اخم کرد و با خجالت سرخ شد و گفت"لایرا لطفا ادامه نده!..." پیشخدمت سفارش ها را آورد و وقتی آن ها روی میز گذاشت نگاه عجیبی به امیلی انداخت که امیلی مطمئن شد که کاملا سرخ شده. لایرا ریز ریز خندید و کمی از کیکش را خورد. حدود یک ساعت دیگر هم امیلی و لایرا در کافه نشسته بودند و لایرا در شوخی هایش به نیکولاس اشاره میکرد و باعث سرخ شدن امیلی می‌شد. بعد از یک ساعت و خداحافظی طولانی امیلی تاکسی گرفت و به عمارت برگشت...........
.........................................................
پارت اول امروزمون👋🏻🚶🏾‍♀️
دیدگاه ها (۳)

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁶⁷............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁶⁸............................................

این ام وی خداسس😭🤝🏻

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁶⁵............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁷⁶............................................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط