تاوان عشق

تاوان عشق...
part 1
یونگی
بعد از تحویل گرفتن بار داشتم برمیگشتم عمارت توی راه پشت چراغ قرمز وایساده بودم کاملا یهویی چشمم که به دختره بامزه توی یه کتاب فروشی افتاد که داشت کتاب میخوند و همزمان هم با خودش حرف میزد با دیدنش لبخندی به لبم اومد منی که کمتر کسی لبخند زدنم رو دیده تصمیم گرفتم برم پیشش..
وارد کتاب فروشی شدم دختره پشتش بهم بود داشت به کتابو از قفسه های بالایی بر میداشت دستم رو سمت کتاب بردم و برداشتم و بهش دادم
و آروم گفتم
+بفرمایید بانوی زیبا
ات
باورم نمیشد این مرده انگار از توی داستانا بیرون اومده بود کتابو که بهم داد وقتی دیدم داره میره
_وایسا ... اسمت چیه؟
لبخندی زد
+میخوای اسممو بدونی؟
_اره
بهت میگم ولی به شرط اینکه توهم اسمتو بهم
_بگی اسم من ات
اسمت قشنگه درست مثل صاحبش ... اسم منم یونگیه ، مین یونگی
یونگی
معلوم بود از شنیدن اسمم شوکه شده
+ اسمم ترسوندت؟
_نه
+ اینجور چهره ها رو خوب میشناسم همه وقتی اسمم رو میشنون اینجوری میشن نکنه تو هم ازم میترسی؟
_نه ازت نمیترسم
+دروغگوی خوبی نیستی
_من دروغ نمیگم .. واقعا ازت نمیترسم +عزیزم من شهرته خوبی بین مردم ندارم ... مطمئنی که نمیترسی؟
همه ی پدر و مادرا در مورد من به بچه هاشون هشدار میدن
_ولی .. ولی چشمات ترسناک نیستن ... چشما هیچوقت دروغ نمیگن
+چشمام ترسناک نیست؟
تو اولین کسی هستی که اینو بهم میگه..
دخترای همسن و ساله تو همیشه هروقت اسممو هم میشنون شروع میکنن به فرار کردن بعد تو یجوری زل زدی تو چشمام انگار هیچ خطری ندارم

_یه سوال دارم تو چند سالته؟
+به نظره خودت چند سالمه
_خودت بگو
+خیلی خب باشه ۳۲ سالمه الان راضی شدی؟
_اره
+میدونستی خیلی شجاعی
_اره خودم میدونم یکم بیشتر از خودت بگو
+چی دوست داری بدونی ؟

*خب بچه ها حسابی از این چندپارتی حمایت کنید
لایک و کامنت های مثبت یادتون نره
از این چند پارتی خوشتون اومده ؟
دوست دارین ادامش رو بزارم ؟؟


#چند‌پارتی‌یونگی
#فیکشن
دیدگاه ها (۱۵)

part 2به سمت حموم رفتم و یه دوش بیست دقیقه ای گرفتم بعد عوض ...

شما فهمیدین؟

پارت ۴ ~وارد عمارت میشیم... هدفمون مین یونگی و هوسوک هستند.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط