پامیشی میزنی بیرون حالت خوب نیست یکی از اونور داد میزنه ب

پامیشی میزنی بیرون حالت خوب نیست یکی از اونور داد میزنه باز کجا میری بی توجه به همه درو به هم میکوبونی و میری !
راه میفتی تو خیابونا انگار که شغلت شده متر کردن خیابونا سرت پایینه تند تند راه میری یدفعه میخوری به یه مرد شروع میکنه به دادو بیداد ازش معذرت میخوای و سریع دور میشی میری همونجا که همیشه با خودت خلوت میکردی میشینی رو صندلی فکروخیال داره دیوونت میکنه بغضت میشکنه صدای گریا بالا میگیره هرکی رد میشه باخودش یه چیزی درموردت میگه میره حس خوبی به هیچکس نداری با این جماعت که رد میشن نمیتونی حتی سیگارم بکشی چون واست حرف درمیارن!
راه میفتی برمیگردی خونه سریع میخای بری تو اتاقت که مامانت یدفعه میگه ببینمت !!
سرتو بالا میاری میگه چرا چشمات اینطوریه گریه کردی؟توهم با یه لبخند سردو تلخ میگی نه یه چیزی رفته تو چشمم سریع برمیگردی به اتاقت
تنهاتر از همیشه به این زندگی مسخره ادامه میدی :)

[دست نوشته]
دیدگاه ها (۴)

#me مـــن یــه #دخــتر اژاک رکوردیم... دختری که #بغضشــو باآ...

┄┄┄┄┅━❅❅━┅┄┄┄┄💊 •┇خِـیلـیـ قَبولِشـ سَختِهـ🎈 🎭 💊 •┇کَسیـ کِ ...

روووم نمیشه تو صورته مامانم نگا کنم بهش بگم #دوسِت_دارم❤ ️😔

مـیـدونـسـتـمـ مـیـدونـسـتــمـســر حــرفــش نـمـیـمـونـــــه...

تکپارتی

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):✍🏻 پارت چهاردهم:* چند روز بعد..و...

سناریو بلولاک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط