تو می آیی

تو می آیی
و آنچنان مرا می فهمی که گویی بعد از خدا تو در من خدایی دیگری؛
که می بینی مرا،
می خوانی مرا،
می خواهی مرا.
تو می آیی،
خستگی هایم را می فهمی،
کلافگی هایم را،
بغضهایم را.
تو می آیی
و تا آمدنت من پشت دیوار تنهاییم بی سر و صدا روزگار می گذرانم.
تو می آیی،
می دانم.
دیدگاه ها (۴)

هرگز ندیدمت به چشم...اما باور کردنی ترین حضور زندگی منی...هر...

و بــاز منو بــاز تــو ..غــرور .. سکوتــــ !اما،تا نزدیکـــ...

نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرمسایـه ات نـیـز بـیـف...

"ﺧﺪﺍی"ﻣﻦ ...ﺑﺮﺍی ﺩﻟﻢ "ﺍﻣﻦ ﻳﺠﻴﺐ" ﺑﺨﻮﺍﻥ..."ﺍﻣﻦ ﻳﺠﻴﺐ" ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺗﺎ ...

همیشه تو را از دور نگاه می‌کردم، از پشتِ دیوار.انگار به تماش...

در این دنیای وا نفسا تو از حالم چه  می دانیبه دل داغی گران د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط