چرا نمی کُشد مرا ، خدایِ چشم‌هایِ تو

چرا نمی کُشد مرا ، خدایِ چشم‌هایِ تو
میان ِ آب و آتشم برایِ چشم‌هایِ تو
قسم به ساحت ِ غزل ، دقیقه ای هزار بار
دلم عجیب می کند هوایِ چشم‌هایِ تو

چقدر با ستاره ها به لحن ِ آب و آینه
شبانه حرف می زنم به جایِ چشم‌هایِ تو
از آن شبی که دیدمت ، همان یکی دو قرن ِ پیش

نشسته ام کنار ِ دل ، به پایِ چشم‌هایِ تو
سکوت ِ گاه گاه ِ تو ، مرا شکنجه می دهد
خدا کند که بشنوم صدایِ چشم‌هایِ تو
اگر چه شرم می کنم بگویمت که شاعرم
ولی تمام ِ این غزل ، فدایِ چشم‌های تو


#love #Women #Woman #Beautiful

#F


@,,,,D
دیدگاه ها (۱۰)

می‌برد هوش از سرم طره‌ی تاب‌دار تودوباره زنده می‌کند بوسه ی ...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

کآیا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۲✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

پارت ۱۱

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❻𝘾𝙖𝙧𝙥𝙚 𝙙𝙞𝙚𝙢✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩او...

شخصیت های توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط